{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆♡پارت: ۳۵♡☆

☆♡پارت: ۳۵♡☆

سویونگ بعد رفتن جیمین دارو هاشو خورد و دراز کشید... از وقتی دارو می خورد برعکس همیشه خیلی زود خوابش می برد... داشت به این فکر می کرد که چه خوب شد که با این ادمای خوب اشنا شد... چه خوب که از تنهایی و غم غصه بی نهایتش بیرون اومد... خوشحال بود... انگار کم کم دارو داشت اثر می کرد... چشماش گرم شد و خوابش برد...
(جونگ کوک)
به هیونگام کمک کردم و میز و جمع کردیم و ظرفارو شستیم... تصمیم گرفتیم که بریم زود تر بخوابیم چون از فردا باید برای اجرای بعدی تمرین می کردیم... رفتم بالا در اتاق رو باز کردم... سویونگ خوابیده بود.. پتو رو از رو خودش زده بود کنار.. رفتم کنارش و خیلی اروم پتو رو کشیدم روش... نگام افتاد رو صورتش... چقد کیوت خوابیده بود.. وقتی خواب بود مثل فرشته ها بود اروم بود... اما وقتی بیداره خیلی پر جنب و جوش و لجبازه همش می خواد ی کاری انجام بده... با تکون خوردنش رشته افکارم پاره شد و چشم از صورتش برداشتم.. به خودم اومدم.. من.. من چم شده؟ رفتم سرجام و روتختم دراز کشیدم... چرا دوست دارم همونجا بمونم و تا وقتی خوابه بهش خیره بشم؟ نه به خودت بیا بسه فردا باید زود بیدار شم پس بهتره زود بخوابم.. چشمامو گذاشتم رو هم و نفهمیدم کی خوابم برد...
فردا صبح...
صدای ی نفر تو گوشم می پیچید...
اوپا.. اوپا... پاشو.. برای تمرین دیرت می شه هاا
کم کم بیدار شدم و نشستم رو تخت.. هنوز چشمام کامل باز نشده بود...
سویونگ: اوپاا.. بلند شو دیگه! دیر میشه هااا!
جونگ کوک: برای چی دیر میشه؟(گیج خواب)
سویونگ: برای تمرییین!
(راوی)
جونگ کوک که انگار با حرف سویونگ به خودش اومد سریع بلند شد از اتاق رفت بیرون...
امید وارم خوشتون اومده باشه💜🌹
شرطا:
لایک: ۳۷
کامنت: ۳۵
حالا که تا اینجا اومدی اون قلبه سفیدو قرمزش کن❤
دیدگاه ها (۴۳)

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

ادامه پارت ۴معجون رو باز کردم و سر کشیدم. طعمش تلخ بود، ولی ...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁵ویو: اتتلفن خونه زنگ خورد.خدمتکا...

چندپارتی جونگ کوک

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط