part²⁰
part²⁰
همون لحظه صدای جئون توی فضا پیچید، به چهارچوب در تکیه داده بود:
«حالت خوبه؟»jk
ا.ت با تعجب برگشت سمت صدا. اخمهای ظریفی لابهلای ابروهاش نشست.
با صورتی پر از سوال و خشم توی چشمهای جئون زل زد و با لحن تند گفت:
«من اینجا چیکار میکنم؟»a.t
جئون با همون خونسردی نزدیکتر شد. توی دستش یه لیوان آب و یه قرص بود. کنار تخت، روی لبهاش نشست گفت:
«دیشب حالت خوب نبود... بیا این قرص سردرد بخور تا بهتر شی»jk
ا.ت با اخم و بدون حتی یه کلمه تشکر بلند شد. خم شد، شروع کرد به پوشیدن کفشهاش:
«نمیخوام.»a.t
بلند شد و رفت سمت مبل. پالتوش و کیفشو از روی دستهی مبل چنگ زد:
«نیازی نبود کمکم کنی ولی بازم ممنون.»a.t
رفت سمت در. درست قبل از اینکه از اتاق بیرون بره جئون گفت:
«اگه میدونستی چیکار کردم از بودنم خداروشکر میکردی»jk
از حرف جئون، دختر سرجاش ایستاد و برگشت سمتش:
«چیکار کردی؟؟»a.t
جئون همزمان از تخت بلند شد، گفت:
«دیشب...»jk
«بیخیال نمیخواد بگی.»a.t
پرید وسط حرفش و رفت سمت در خروجی
جئون از این کار یهویی ا.ت خنده اش گرفت
دستشو روی دستگیره در گذاشت و پایین کشید ولی در باز نکرد
دوباره دوباره اینکار تکرار کرد ولی در باز نشد
عصبانیت بیشتر شد
لبهاش روی هم فشرده شد و پشت سرش جئون خندید و گفت:
«در قفله.»jk
اخم ا.ت از قبل هم بیشتر شد، اما بازم خودشو کنترل کرد. چند ثانیه مکث کرد، بعد برگشت، دستشو به سمت جئون دراز کرد:
«کلید بده.»a.t
جئون با لبخند روی لبش نزدیک ا.ت شد. دستش داخل جیبش کرد و دست کلید باش نشون داد ولی به جای دادنش بهش گفت:
«اگه کلید میخوای باید باهام صبحونه بخوری»jk
با حرف جئون خشم دختر بیشتر دستش مشت مرد و اخماش بیشتر توی ام گره خورد و با صدای عصبی گفت:
«بچه بازی درنیار کلید بده»a.t
لیوان آب و قرص از اتاق بیرون آورد و روی میز غذای خوری حال گذاشت و بهش گفت:
«بیا بشین الان یه چیزی درست میکنم بخوریم»jk
«گفتم کلید بده(بلند)»a.t
جئون بدون توجه به حرف ا.ت ادامه داد:
«چی میخوری؟»jk
اعصاب ا.ت از بیتوجه ای جئون بیشتر شد با صدای بلند تر از قبل گفت:
«گوش میدی چیمیگم!(بلند)»a.t
جئون برگشت طرف دختر:
«حواسم نبود ببخشید، حال بگو تست میخوری؟»jk
ا.ت از اعصبانیت قرمز شد جئون خندید و برگشت گفت:
«یه گوجه قرمز مثل خودتت میزارم کنارش باهاش بخوری»jk
همون لحظه صدای جئون توی فضا پیچید، به چهارچوب در تکیه داده بود:
«حالت خوبه؟»jk
ا.ت با تعجب برگشت سمت صدا. اخمهای ظریفی لابهلای ابروهاش نشست.
با صورتی پر از سوال و خشم توی چشمهای جئون زل زد و با لحن تند گفت:
«من اینجا چیکار میکنم؟»a.t
جئون با همون خونسردی نزدیکتر شد. توی دستش یه لیوان آب و یه قرص بود. کنار تخت، روی لبهاش نشست گفت:
«دیشب حالت خوب نبود... بیا این قرص سردرد بخور تا بهتر شی»jk
ا.ت با اخم و بدون حتی یه کلمه تشکر بلند شد. خم شد، شروع کرد به پوشیدن کفشهاش:
«نمیخوام.»a.t
بلند شد و رفت سمت مبل. پالتوش و کیفشو از روی دستهی مبل چنگ زد:
«نیازی نبود کمکم کنی ولی بازم ممنون.»a.t
رفت سمت در. درست قبل از اینکه از اتاق بیرون بره جئون گفت:
«اگه میدونستی چیکار کردم از بودنم خداروشکر میکردی»jk
از حرف جئون، دختر سرجاش ایستاد و برگشت سمتش:
«چیکار کردی؟؟»a.t
جئون همزمان از تخت بلند شد، گفت:
«دیشب...»jk
«بیخیال نمیخواد بگی.»a.t
پرید وسط حرفش و رفت سمت در خروجی
جئون از این کار یهویی ا.ت خنده اش گرفت
دستشو روی دستگیره در گذاشت و پایین کشید ولی در باز نکرد
دوباره دوباره اینکار تکرار کرد ولی در باز نشد
عصبانیت بیشتر شد
لبهاش روی هم فشرده شد و پشت سرش جئون خندید و گفت:
«در قفله.»jk
اخم ا.ت از قبل هم بیشتر شد، اما بازم خودشو کنترل کرد. چند ثانیه مکث کرد، بعد برگشت، دستشو به سمت جئون دراز کرد:
«کلید بده.»a.t
جئون با لبخند روی لبش نزدیک ا.ت شد. دستش داخل جیبش کرد و دست کلید باش نشون داد ولی به جای دادنش بهش گفت:
«اگه کلید میخوای باید باهام صبحونه بخوری»jk
با حرف جئون خشم دختر بیشتر دستش مشت مرد و اخماش بیشتر توی ام گره خورد و با صدای عصبی گفت:
«بچه بازی درنیار کلید بده»a.t
لیوان آب و قرص از اتاق بیرون آورد و روی میز غذای خوری حال گذاشت و بهش گفت:
«بیا بشین الان یه چیزی درست میکنم بخوریم»jk
«گفتم کلید بده(بلند)»a.t
جئون بدون توجه به حرف ا.ت ادامه داد:
«چی میخوری؟»jk
اعصاب ا.ت از بیتوجه ای جئون بیشتر شد با صدای بلند تر از قبل گفت:
«گوش میدی چیمیگم!(بلند)»a.t
جئون برگشت طرف دختر:
«حواسم نبود ببخشید، حال بگو تست میخوری؟»jk
ا.ت از اعصبانیت قرمز شد جئون خندید و برگشت گفت:
«یه گوجه قرمز مثل خودتت میزارم کنارش باهاش بخوری»jk
- ۷.۳k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط