part²¹
part²¹
دختر دیگه نتونست تحمل کنه و با اعصبانیت رفت پیش جئون و دستش محکم توی دستش گرفت:
«زود باش کلید بده(بلند)»a.t
لبخند بزرگی روی لب جئون شکل گرفت، صورتشو نزدیک ا.ت برد و با صدای بم و مردونه اش گفت:
«چقدر دلم تنگ شده لود که دستمو بگیری قشنگم»jk
صورت دختر از حرف جئون قرمز شد و سریع دستشو ول کرد و با صدای معمولی ازش خواست:
«کلید بده کوک»a.t
طرف ا.ت برگشت و دستشو روی کابینت کنارش گذاشت:
«کلید میدم ولی قبلش یه چیزی بخور بعد بگرنه همین جا نگهت میدارم»jk
بدون حرف روی صندلی نشست.
جئون وقتی دید دختر اینقدر آروم شد لبخند زد و نزدیکش شد.
موهاشو کنار زد و بوسه ای کوچکی روی لب دختر گذاشت و آروم دَم گوش دختر زمزمه کرد:
«دوست دارم»jk
_بعد از صبحانه_
ماشین جئون روبهروی خونه ایستاد. هوا ابری بود. قطرههای بارون آروم روی شیشه میخوردن.
جئون نگاهی به ا.ت انداخت، که توی صندلی کنارش بیصدا نشسته بود:
«رسیدیم...»jk
ا.ت به بیروننگاه کرد و دستشو روی دستگیره در گذاشت و گفت:
«ممنون»a.t
در ماشین باز کرد ولی قبل از اینکه بره بیرون جئون گفت:
«دوست دارم»jk
با شنیدن این حرف دختر مکث کرد، ته قبلش ذوق کرد ولی با روی خودش نیورد.
سمت جئون برگشت:
«چرا اینقدر اینو میگی؟»a.t
جئون تکخنده ای کرد گفت:
«هعهع خب بخاطر این نیست که دوست دارم!»jk
دختر چیزی نگفت، کمی سرخ شد و بدون حرف از ماشین بیرون رفت.
دختر وارد خونه شد. درو آروم پشت سرش بست.
تا برگشت... یهو با چشمای عصبی و پرخشم لوکاس مواجه شد که وسط راهرو ایستاده بود.
چشماش پر از سؤال بود، صداش مثل انفجار:
_ «کجا بودی؟»
ا.ت مکث کرد. کیفشو آروم از شونهاش پایین آورد:
«بیرون بودم.»a.t
لوکاس جلو اومد. صدای قدمهاش سنگین شده بود:
_ «با اون بودی، نه؟ با اون حرومزادهای که نمیفهمه باید دست از سرت برداره؟»
ا.ت اخماش توی هم رفت ولی هیچی نگفت.
_ «تو هیچی نمیگی نه؟ تو... با اون خوابیدی؟»
ا.ت مثل برق گرفتهها برگشت سمتش، چشماش از عصبانیت پر شد:
«خفه شو لوکاس! حق نداری دربارهم اینجوری حرف بزنی!»a.t
لوکاس با مشت به دیوار زد. نفس نفس میزد.
_ «تو مال منی! نباید بری پیش اون لعنتی!»
و اینجا... نفس ا.ت سنگین شد. لحظهای ایستاد.
صداش سرد بود. بیاحساس، ولی لرزون:
«من مال هیچکس نیستم، مخصوصاً تو.»a.t
دختر دیگه نتونست تحمل کنه و با اعصبانیت رفت پیش جئون و دستش محکم توی دستش گرفت:
«زود باش کلید بده(بلند)»a.t
لبخند بزرگی روی لب جئون شکل گرفت، صورتشو نزدیک ا.ت برد و با صدای بم و مردونه اش گفت:
«چقدر دلم تنگ شده لود که دستمو بگیری قشنگم»jk
صورت دختر از حرف جئون قرمز شد و سریع دستشو ول کرد و با صدای معمولی ازش خواست:
«کلید بده کوک»a.t
طرف ا.ت برگشت و دستشو روی کابینت کنارش گذاشت:
«کلید میدم ولی قبلش یه چیزی بخور بعد بگرنه همین جا نگهت میدارم»jk
بدون حرف روی صندلی نشست.
جئون وقتی دید دختر اینقدر آروم شد لبخند زد و نزدیکش شد.
موهاشو کنار زد و بوسه ای کوچکی روی لب دختر گذاشت و آروم دَم گوش دختر زمزمه کرد:
«دوست دارم»jk
_بعد از صبحانه_
ماشین جئون روبهروی خونه ایستاد. هوا ابری بود. قطرههای بارون آروم روی شیشه میخوردن.
جئون نگاهی به ا.ت انداخت، که توی صندلی کنارش بیصدا نشسته بود:
«رسیدیم...»jk
ا.ت به بیروننگاه کرد و دستشو روی دستگیره در گذاشت و گفت:
«ممنون»a.t
در ماشین باز کرد ولی قبل از اینکه بره بیرون جئون گفت:
«دوست دارم»jk
با شنیدن این حرف دختر مکث کرد، ته قبلش ذوق کرد ولی با روی خودش نیورد.
سمت جئون برگشت:
«چرا اینقدر اینو میگی؟»a.t
جئون تکخنده ای کرد گفت:
«هعهع خب بخاطر این نیست که دوست دارم!»jk
دختر چیزی نگفت، کمی سرخ شد و بدون حرف از ماشین بیرون رفت.
دختر وارد خونه شد. درو آروم پشت سرش بست.
تا برگشت... یهو با چشمای عصبی و پرخشم لوکاس مواجه شد که وسط راهرو ایستاده بود.
چشماش پر از سؤال بود، صداش مثل انفجار:
_ «کجا بودی؟»
ا.ت مکث کرد. کیفشو آروم از شونهاش پایین آورد:
«بیرون بودم.»a.t
لوکاس جلو اومد. صدای قدمهاش سنگین شده بود:
_ «با اون بودی، نه؟ با اون حرومزادهای که نمیفهمه باید دست از سرت برداره؟»
ا.ت اخماش توی هم رفت ولی هیچی نگفت.
_ «تو هیچی نمیگی نه؟ تو... با اون خوابیدی؟»
ا.ت مثل برق گرفتهها برگشت سمتش، چشماش از عصبانیت پر شد:
«خفه شو لوکاس! حق نداری دربارهم اینجوری حرف بزنی!»a.t
لوکاس با مشت به دیوار زد. نفس نفس میزد.
_ «تو مال منی! نباید بری پیش اون لعنتی!»
و اینجا... نفس ا.ت سنگین شد. لحظهای ایستاد.
صداش سرد بود. بیاحساس، ولی لرزون:
«من مال هیچکس نیستم، مخصوصاً تو.»a.t
- ۸.۴k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط