{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part²²

part²²

لوکاس هنوز همون‌جا وایساده بود. نگاهش پر از خشم، پر از شک، پر از چیزی که ا.ت نمی‌فهمید...

دختر خواست از کنارش رد بشه که لوکاس بازوشو گرفت:

_ «جواب منو بده، ا.ت!(داد)»

«ولم کن!(بلند)»a.t

لوکاس محکم‌تر دستشو گرفت:

_ «چی بین تو و اون عوضیه هست؟(عصبی)»

ا.ت خودشو کشید عقب. صدای نفسش تند شده بود. اخماشو تو هم کشید، عصبی داد زد:

«چرا این‌قدر توی زندگی من فضولی می‌کنی؟ من و تو فقط دوستیم! تو اصلاً معلوم نیست چه مرگته!»a.t

لوکاس یه لحظه ساکت شد...
ناگهان مثل دیوونه ها شروع به خندیدن کرد و یهو حالت جدی به صورت داد:

_ «فقط... دوستیم؟»

نگاه دیوونه‌وارش به چشمای دختر بود.

ا.ت یه قدم عقب رفت. چشماش لرزید:

«تو... حالت خوب نیست، لوکاس...»a.t

_ «خوب نیستم؟»

و دوباره خندید بلندتر از قبل.

بعد یه‌دفعه با تمام وجود داد زد:

_ «معلومه که خوب نیستمممم! تو این کارو باهام کردی! ا.ت! تو... از عشق تو دیوونه شدم! دیوووونه!»

دختر از دادش پرید عقب، دستشو جلوی سینه‌اش گرفت. ترس توی چشماش موج می‌زد:

«تو رو خدا اینجوری نکن لوکاس... می‌ترسم...»a.t

لوکاس آروم، ولی ترسناک، شروع کرد قدم‌به‌قدم نزدیک شدن:

_ «یا مال منی... یا هیــــچ کس.»

نفس دختر بند اومد. قلبش توی سینه‌اش محکم کوبید می‌شد.

«داری می‌ترسونیم، دیوونه شدی؟!»a.t

_ «آره! دیوونه‌تـــــم! تو منو ساختی اینجوری!»

فاصله‌شون کم شده بود... دست لوکاس دراز شد سمت دختر...
دیدگاه ها (۰)

part²³لوکاس یهو با یه حرکت، دستشو دور گردن ا.ت حلقه کرد. فشا...

part²¹دختر دیگه نتونست تحمل کنه و با اعصبانیت رفت پیش جئون و...

part²⁰همون لحظه صدای جئون توی فضا پیچید، به چهارچوب در تکیه ...

دو پارتی از ریندو

واکنششون وقتی که با دمپایی می زنینشون پارت ۳

درمانگر عشق. فصل دوم. پارت۱0

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط