{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم تو اتوبان می‌رفتم دیدم یه بچه‌ای رو موتور خوابش برد

داشتم تو اتوبان می‌رفتم دیدم یه بچه‌ای رو موتور خوابش برده بود و داشت می‌افتاد باباش هم اصلا حواسش نبود.
رفتم کنارش هر چقدر بوق میزدم نمی‌فهمید.
آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا ایستاد بهش گفتم: پس چرا حواست به بچه‌ات نیست؟!
یه دفعه دو دستی زد تو سرشو گفت: اصغر پس ننه‌ت کوووو؟!
دیدگاه ها (۲)

یارو ﭘﻠﯿﺲ ﻣﺨﻔﯽ ﻣﯿﺸﻪ...ﺍﻟﺎﻥ ﺣﻘﻮﻕ ﺳﻪ ﺳﺎﻟﺸﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ ﺑﻬﺶ ﺑﺪﻥ ﭘﯿﺪﺍ...

یارو وایستاده بود کنار پنجره داشته بیرون رو نگاه می‌کرده، یه...

پشت چراغ قرمز یه گدایی اومده کنار ماشین!میگم برو اونور پول ن...

امروز صبح اومدم دکمه لباسمو ببندم، دکمه‌ ش افتاد... اومدم کی...

سرنوشت(ویو من)اون شب اصلاً نتونستم بخوابم...هر بار چشمامو می...

اهم

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p4کوک:خب خب بفرما...

dark life = 33

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

پارت 6............

رمان آرام باش

رومان عشقم مافیا پارت 39 اخر این پارت اخر رومانم ھست از زبان...

#ارباب‌سنگدل #پارت_22ا.ت روی تخت دراز کشیده بود به سقف خیره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط