داشتم تو اتوبان میرفتم دیدم یه بچهای رو موتور خوابش برد
داشتم تو اتوبان میرفتم دیدم یه بچهای رو موتور خوابش برده بود و داشت میافتاد باباش هم اصلا حواسش نبود.
رفتم کنارش هر چقدر بوق میزدم نمیفهمید.
آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا ایستاد بهش گفتم: پس چرا حواست به بچهات نیست؟!
یه دفعه دو دستی زد تو سرشو گفت: اصغر پس ننهت کوووو؟!
رفتم کنارش هر چقدر بوق میزدم نمیفهمید.
آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا ایستاد بهش گفتم: پس چرا حواست به بچهات نیست؟!
یه دفعه دو دستی زد تو سرشو گفت: اصغر پس ننهت کوووو؟!
- ۲.۶k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط