{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مغرور فداکار

< مغرور فداکار >
(پارت ۱۸)
ویو کوک
ها ایل رفت دستشویی منم رفتم پیش بقیه
چند دقیقه ای گذشت و خبری ازش نبود..

سریع رفتم سمت دستشویی... بازم پیداش نکردم....
دیدم ی گردنبند افتاده رو زمین.
این همونیه ک واسه ها ایل خریده بودمش... ماجرا رو فهمیدم و سریع افرادو خبر کردم...

•قربان کل مکان رو گشتیم خبری ازش نبود
(+ ردیاب گوشیش
•خاموش بود ولی تونستیم ردشو بزنیم...وسط ی جاده...
(+همونم مدرکه... نمیتونه زیاد دور شده باشه.. جاده رو دنبال کنین جاهایی ک ممکنه باشه رو بررسی کنین فورا
*کوک(نگران)
(+چیشده
*تلفن ... صحبت کن
(+الو
! چطوری کوک خوش میگذره
(+عوضی کارتو بود ارهه(داد)
! جوش نخور..خطرناکه (قهقهه‌)
(+چی میخوای عوضی
! اگ میخوای دختره سالم بمونه به ادرسی ک برات میفرستم تنها بیا... خبرت میکنم... چند روزه دیگ
(+دستت بهش بخوره زندت نمیزارم
! تو ک میدونی من عاشق دخترای ظریفم
قطع کرد
(+حرومزاده عوضی...
*میدونستم باید بیشتر مراقب میبودم
(+ردشو بزن
*باشه...

خیلی نگرانش شده بودم واقعا حالم بد بود احساس می کردم دیگه قلبم نمیزنه... وابسته اش شده بودم فقط میخوام بغلش کنم همین...

ویو سول...قبل دزدیده شدن ها ایل**

بعد اینکه کوک اومد ها ایل رو برد رفتم پیش پدر کوک
٬سلام اقای جئون
&اوه سلام...
٬دوست دخترشو معرفی کرد ولی واقعا درحد شما نیست
&من نمیتونم کاری کنم کوک دوسش داره
٬چرا میتونین... من به شما باور دارم جدا کردنشون کار سختی نیس
&راجبش فکر میکنم....
٬بسیار خب... مزاحم نمیشم.. خوشبگذره
رفتم سمت دستشویی
٬الو اماده ای؟
! اره منتظر خبر تو بودم
٬ الان وارد عمل شین...
خواستم خارج شم ک دیدم ها ایل داره میاد این سمت سریع رفتم قایم شدم...
ویو حال کوک **
(+پدر باید حرف بزنیم
&چیشده...
(+رایسون ها ایل رو دزدیده...
&عجب...پس حدسم درست بود
(+چه حدسی
&همین الان مراسم رو منحل کن... باید ی چیزی بهت بگم..
(+بسیار خب

#سناریو #جین #شوگا #جیمین #نامجون #وی #کوک #جیهوپ #بی_تی_اس#ارمی #کیپاپ #کیپاپر #کره #رمان

#South_Korea #Army #Love
#Taehyung #Jin #JHop #Jimin #Kook #Namjoon #Shuga #BTS #Kpop #clip #music_video #music #life #hope #peace #humor
دیدگاه ها (۷)

#سناریووقتی لازمشون داری و میگی د/د/ی بدجور لازمت دارم 🌚🔞ته ...

#سناریووقتی ایرانی هستیم و رفتیم ایران همه ی فامیلامون دعوتن...

< مغرور فداکار >(پارت ۱۷) ویو ها ایل**امروز روز مراسمه... با...

🌚حال و روز من🌚🌚همه احساسا با هم🌚

part49 عشق پنهان《ویو ات》رفتم توی اتاقم و رو تخت دراز کشیدم ک...

{عشق ممنوعه}~~~*part ⁹*. ...

part29 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گفتن که فردا صبح به مقصد می‌رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط