کاری بکن، مگذار از تو بی‌خبر باشم

کاری بکن، مگذار از تو بی‌خبر باشم
اینگونه من تا صبح بايد جان به سر باشم

باور نمی‌کردم که تو، همخانه‌ام باشی
اما من از جایی که هستی، بی‌خبر باشم

اینکه بسازم خانه‌ی رویایی خود را
اما پی تو در خیابان در به در باشم!

گرمای این خانه برای هر دومان کافی‌ست
اما منِ آواره بايد پشت در باشم

يک جای خالی دست کم واکن برای من
می‌خواهم از چيزی که هستم، بيشتر باشم

دنيا نوک انگشتهای عشق می‌چرخد
من عاشقم، طاقت ندارم بی‌ثمر باشم

می‌خواستم يک مرد بی‌پروا، ولی آرام
يک آدم ديوانه اما بی‌خطر باشم

اما تو کاری کرده‌ای با من، که تا هستم
بايد اسير اين هراس بی‌پدر باشم

بيگانه‌ام با طرز فکرت، شکل رفتارت
کاری بکن، مگذار از اين بيگانه‌تر باشم

#امیرحسین_هدایتی
دیدگاه ها (۲)

عاشقانه های شبنم

Seventeen

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 9#لینو #فیکشنلونا هنوز به عکس شکسته...

پارت اول _ دنیای عجیب

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

حقیقت پنهان پارت ۹( با اینکه حمایت ها خیلی کم بود ولی گذاشتم...

007-پنهان در مه - پارت ۷۱

پارت ³⁹باورش نمیشد وقتی کسی که وارد اتاقش شد رو دید از تعجب ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 6۹جونگکوگ تلخندی زد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط