{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دختر_قمار_باز

#دختر_قمار_باز




Season : ¹



Part : ²⁵



ویو اِلا___




صدای در ماشین—
بسته شدنش…
یه جور عجیبی تو سرم پیچید.
نشستم.
بدنم سنگین بود.
خیلی.
جونکوک بدون حرف رفت سمت راننده.
استارت زد.
و ماشین—

آروم راه افتاد.
سکوت.
نه موزیکی.

نه حرفی.
فقط صدای موتور…
و نفس‌هام.
سرم—


درد می‌کرد.
یه درد کُند…
اما عمیق.


دستم رفت سمت شقیقه‌م.
چشم‌هامو بستم.
نور چراغ‌های خیابون—
از پشت پلکام رد می‌شد.

یکی…

یکی…

یکی…



نمی‌دونم چقدر گذشت.

فقط می‌دونم—
کم‌کم…
صداها دور شدن.
بدنم شُل شد.
و—


سرم…

بی‌اختیار—

خم شد.
و افتاد.
روی شونه‌ش.








_________________________________________









ویو جونکوک___





یه لحظه—
فرمون رو محکم‌تر گرفتم.

بدون اینکه نگاش کنم…
کاملاً حسش کردم.

گرمای سرش—
روی شونه‌م.

نفس‌های آرومش—
که منظم شده بود.
خوابیده بود.

نگاه کوتاهی انداختم سمتش.
موهاش—
ریخته بود روی صورتش.
و برای اولین بار—

اون‌قدر…
آروم بود.

بدون اون اخم‌ها.
بدون اون گارد همیشگی.
فقط—
یه دختر…

که خسته‌ست.
آهسته—
سرعتمو کم کردم.
دستم—

ناخودآگاه از روی فرمون جدا شد.
رفت سمتش.
مکث کردم.


یه ثانیه…

دو ثانیه…

بعد—

خیلی آروم—
موهاشو از روی صورتش کنار زدم.
هیچ واکنشی نشون نداد.
فقط یه نفس عمیق‌تر کشید.
و بیشتر…

به من تکیه داد.
فک‌م سفت شد.
اما نه از عصبانیت.

از یه حس—
که نمی‌خواستم اسمشو بدونم.
زمزمه کردم…
خیلی آروم:






جونکوک: چرا انقدر خودتو اذیت می‌کنی…






جوابی نبود.

فقط خواب بود.
نگاه‌م چند ثانیه روش موند…
بعد—

برگشتم به جاده.
اما این بار—
آروم‌تر می‌رفتم.
خیلی آروم‌تر.

انگار نمی‌خواستم—
بیدار شه.

چند دقیقه بعد—
ماشین ایستاد.
جلوی خونه.
خاموش نکردم.
فقط—

نشستم.
و نگاهش کردم.
سرش هنوز روی شونه‌م بود.
نفس‌هاش—
آروم.

لب‌هاش—
یه ذره باز.
دستم دوباره بالا اومد…
این بار—
بی‌مکث.
انگشت‌هام—
خیلی آروم—
کنار گونه‌ش ایستاد.
لمس نکردم.
فقط—


نزدیک.
چشم‌هام نیمه‌باز شد.
یه فکر—
از ذهنم رد شد:



"اگه بیدار شه چی؟"


اما عقب نکشیدم.
چند ثانیه…

یا شاید بیشتر—
همین‌طوری موندم.
بعد—

خیلی آروم گفتم:




جونکوک: الا…



حرکت کوچیکی کرد.
اخم خیلی خفیف.
اما بیدار نشد.




نفس کلافه‌ای کشیدم.
سرمو تکیه دادم به پشتی صندلی.
و زیر لب گفتم:



جونکوک: دردسر…




اما—

این بار…
لحنم—

اصلاً شبیه قبل نبود.


ادامه دارد.....



لایک کنید و نظر بدیننننن🔪🔪🎀🎀



شرط :


لایک : ۲۶ تا


نظر : ۵ تا


بازنشر : ۳ تا
دیدگاه ها (۲۰)

بانوم فالوشه فیک نویسههههه فیکاش عالی @asas.w

بانوم فالوشه فیک نویسههههه@BANGTANTHVV

بانوم فالوشه فیک نویسههههه@lena.kook

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²²ویو اِلا___گفتم «نه».کاملاً...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²⁰ویو اِلا___خواب…نیومد.با ای...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ¹⁹ویو اِلا___*فردا شب *از صبح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط