{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه زیبا میشود دیدار که باشد با تو پنهانی

چه زیبا میشود دیدار که باشد با تو پنهانی
چه لذت میدهد بوسه ز کنج لب و طولانی

پریشان زلف تو چون موج به روی شانه میریزد
به دنیا افکند لرزه همین امواج طوفانی

لبانت غنچه ای از گل بیاراید بهارم را
سرای دل بروبم من تو را خوانم به مهمانی

اگر دانم که می آیی گلستان میکنم راهت
قدومت لاله ها ریزم به آشکارا نه پنهانی

اگر از آسمان بارد به رویم سیلی از باران
به دنبال تو میگردم در آن ایام بارانی

رویم در باغ و بستانها کنیم دیدار آخر را
روی در خاطرم ماند همین دیدار پایانی
دیدگاه ها (۲)

من فدای طعمِ شیرینِ لبِ قندت شومعاشق ِچشم ِقشنگ وطرحِ لبخندت...

ازکنارم رفتی و پژمرده چون گلها شدمهمنشین ِ دردوغم باکوهی ازغ...

تمامِ دین و دنیایم، فدای دردِ سرهایتچه دردی میکشم وقتی، که د...

تو بیداری و من خوابم-کجایی؟من نمی‌دانم!تمام ِعمر بی تابم-کجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط