می روم چون سایه ای تنها نمیدانم کجا
می روم چون سایه ای تنها نمیدانم کجا
خویش را گم کرده ام اما نمیدانم کجا
سایه آشفتگی ها از سر دل کم مباد
ساحلی ایمن تر از دریا نمیدانم کجا
تن به صحرا میدهد دریا نمیدانم چرا؟
دل به دریا میزند صحرا نمیدانم کجا
با من امشب خلسه یاد کدامین اشناست؟
روزگاری دیده ام او را نمیدانم کجا
دیدمش در کوچه ساران غبار آلود وهم
او نمیدانم که بود آنجا نمیدانم کجا
مرغ آمین شعله سر داد این زمان افکنده اند
آتشی در خرمن نیما نمیدانم کجا
آنقدر رفتم که حتی سایه ام از پا فتاد
مانده بر جا در پایم تا نمیدانم کجا .....
خویش را گم کرده ام اما نمیدانم کجا
سایه آشفتگی ها از سر دل کم مباد
ساحلی ایمن تر از دریا نمیدانم کجا
تن به صحرا میدهد دریا نمیدانم چرا؟
دل به دریا میزند صحرا نمیدانم کجا
با من امشب خلسه یاد کدامین اشناست؟
روزگاری دیده ام او را نمیدانم کجا
دیدمش در کوچه ساران غبار آلود وهم
او نمیدانم که بود آنجا نمیدانم کجا
مرغ آمین شعله سر داد این زمان افکنده اند
آتشی در خرمن نیما نمیدانم کجا
آنقدر رفتم که حتی سایه ام از پا فتاد
مانده بر جا در پایم تا نمیدانم کجا .....
- ۸۷۰
- ۰۱ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط