پسر آدمیزاد
پسرِ آدمیزاد
پارت. ۱۹
ویو ا.ت
دیگه نایی برام نموده بود..
جونگهی قول داده بود..
ولی خیلی دیر کرده بود..
صدای باز شدن در اومد..
سریع دوییدم سمت در..
جونگهی رو دیدم..جونگ کوک هم رو کولش بود..
جونگ کوک بیهوش بود..معلوم بود کتک خورده..
ولی جونگهی...
گونه سمت راستش کبود بود..
از سمت چپ سرش خون جاری بود..
همه جاش خونی بود..
شکمش چاقو خورده بود..
با چشم های اشکی بهش نگاه کردم..
ا.ت: جونگهی؟!..جونگهیی..جونگهییییی
افتاد!..
سریع با کمک بادیگارد ها بردیم شون بالا..
جونگ کوک تو اتاق خواب خودمون..جونگهی هم تو اتاق مخصوص خودش...
دکتر های قصر اومدن..هردو رو درمان کنن..
سی مین بعد..
الان دکتر جونگ کوک رفت ولی دکتری که جونگهی رو درمان میکنه هنوز داخل اتاقه...
یهو از اتاق اومد بیرون..به طرفش رفتم..
ا.ت: دکتر حال برادرم خوبه؟(بغض)
دکتر:......
ادامه دارد....
پارت. ۱۹
ویو ا.ت
دیگه نایی برام نموده بود..
جونگهی قول داده بود..
ولی خیلی دیر کرده بود..
صدای باز شدن در اومد..
سریع دوییدم سمت در..
جونگهی رو دیدم..جونگ کوک هم رو کولش بود..
جونگ کوک بیهوش بود..معلوم بود کتک خورده..
ولی جونگهی...
گونه سمت راستش کبود بود..
از سمت چپ سرش خون جاری بود..
همه جاش خونی بود..
شکمش چاقو خورده بود..
با چشم های اشکی بهش نگاه کردم..
ا.ت: جونگهی؟!..جونگهیی..جونگهییییی
افتاد!..
سریع با کمک بادیگارد ها بردیم شون بالا..
جونگ کوک تو اتاق خواب خودمون..جونگهی هم تو اتاق مخصوص خودش...
دکتر های قصر اومدن..هردو رو درمان کنن..
سی مین بعد..
الان دکتر جونگ کوک رفت ولی دکتری که جونگهی رو درمان میکنه هنوز داخل اتاقه...
یهو از اتاق اومد بیرون..به طرفش رفتم..
ا.ت: دکتر حال برادرم خوبه؟(بغض)
دکتر:......
ادامه دارد....
- ۵.۹k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط