یک صحنه دیده ام که دگر نیست چاره ام

یک صحنه دیده ام که دگر نیست چاره ام

آتش زده به این جگر پاره پاره ام

آن صحنه که رباب کمی آب خورد و گفت ؛

در سینه شیر آمده...کو شیرخواره ام ؟!!!
دیدگاه ها (۱)

کاروان را دریاب...بر سر دوش عمو ، آن سه ساله دختر دست ها را ...

پرسیدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهی کشیدوگفت:که ماه محرم...

یااباصالح هرچه بد تا می کنم با من مدارا می کنیاز سر لطف و کر...

ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ ﺑﻪ ﺳﻨﮓ ﻟﺤﺪﻡﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﻋﺸﻖ ﻣﻮﻻﯾﻢ ﻋﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﻠﺪﻡﻧﻨﻮﯾﺴﯿﺪ ﮐﻪ ﻧﺎ...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۳۶ فصل ۳ ) فرده دستش رو سمتم دراز کرد ...

پارت۱۴# حلقه_سکوت ویو تهیونگ * بعد از شستن ظرفا حسابی خسته ش...

(✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۳۰۶ (⁠♡) اولا جيمز لاشي نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط