Love and hate
Love and hate
پارت ۵
{ویو ا.ت}به پسره گفتم تو همونی که گفتم کیم تهیونگ رو میشناسی گفتی نه یک دفعه اون شش تا پسرا که دورم جمع شده بودند گفتند چی و خیلی تعجب کردند از یونگی پرسیدم
ا.ت:پیشی شما چرا اینطوری میکنید
یونگی:آخه جونگکوک گفته تهیونگ رو نمیشناسه
ا.ت:خب شاید خوب نشناستش
یونگی:اگه اون تهیونگ رو نشناسه ما تا الان همچین اسمی نشنیدیم آخه تهیونگ رو از خودش بهتر میشناسه
ا.ت:جدی حالا تهیونگ کدومه؟
بعد از گفتن این جملم به پسر جذاب دیگه دستشو بالا برد و گفت
تهیونگ:منم خانوم خرگوشه
ا.ت:بهت گفتم بهم نگو خانوم خرگوشه
تهیونگ:هر چی خانوم خرگوشه بگه
روی نک وام وایسادم سرم رو به سرش نزدیک کردم و با چهره و لحنی که مافیا ها رو هم میترسوند گفتم
ا.ت:یک بار دیگه فقط بگو اون موقع دیگه چهره ای به این جذابی نداری
تهیونگ:گوه خوردم
ا.ت:آفرین ببر کوچولو(نیشخند)
یونگی:تهیونگ لقب جدید پیدا کردی ببر کوچولو آخه(در حال قهقه زدن)
تهیونگ: خفه شو پیشی(در حال حرصی کردن شوگا)
یونگی:خفه شو
{ویو آدمین}
تهیونگ و یونگی همینطور در حال دعوا بودن که گوشی نامجون به صدا در اومد و اسم پی دی نیم روی صفحه نمایش ظاهر شد
نامجون:اوی شما دوتا خفه میشین یا خفتون کنم
تهیونگ و یونگی:(خفه شدن)
ا.ت:(در حال پاره شدن از خنده که یک دفعه چهره ی نامجون رو دید اونم خفه شد)
نامجون گوشی رو جواب داد
نامجون:سلام کاری داشتید
پی دی نیم:.....
نامجون:چی باشه خودمون باید انتخاب کنیم
پی دی نیم:.......
نامجون:اوکی خداحافظ
نامجون پسرا (بلند و محکم)
اعضا:اره چی شده
ا.ت:اوف...هماهنگی رو
یونگی:ا.ت خفه
ا.ت:(بغض کردو سرشو پایین انداخت)
{ویو نامجون}
پی دی نیم گفته بود که باید به مدت چند ماه دو عضو دختر به گروهمون اضافه شه و گفت میتونید خودتون برید دخترا ی کار آموز انتخاب کنید برای پسرا توضیح دادم که یه صدای هق هق کوچیکه به گوشم خورد وقتی نگاه کردم دیدم ا.ت داره گریه میکنه و زیر پاسخ کلا خیسه به ا.ت اشاره کردم که یونگی وقتی دید سریع رفت بغلش کرد
{ویو ا.ت}
وقتی یونگی اونجوری گفت بغض کردم که ناگهان اشکام سرازیر شدن داشتم سعی میکردم گریه ی بیصدا کنم که که یک دفعه ی هق هق کوچیکه کردم و نامجون دید پسرا سریع سمتم اومدن و یونگی سریع بغلم کرد از بغلش در اومدم و با چشم هایی خیس و قرمز نگاش کردم حالا دیگه تیله های مشکی چشمام به رنگ خون در اومدن با همون بغض لب زدم
ا.ت:......
ادامه دارد
بچه ها لطفاً حمایت کنید خیلی زحمت میکشم این پارتم طولانی براتون نوشتم پس حمایت کنید😭
پارت ۵
{ویو ا.ت}به پسره گفتم تو همونی که گفتم کیم تهیونگ رو میشناسی گفتی نه یک دفعه اون شش تا پسرا که دورم جمع شده بودند گفتند چی و خیلی تعجب کردند از یونگی پرسیدم
ا.ت:پیشی شما چرا اینطوری میکنید
یونگی:آخه جونگکوک گفته تهیونگ رو نمیشناسه
ا.ت:خب شاید خوب نشناستش
یونگی:اگه اون تهیونگ رو نشناسه ما تا الان همچین اسمی نشنیدیم آخه تهیونگ رو از خودش بهتر میشناسه
ا.ت:جدی حالا تهیونگ کدومه؟
بعد از گفتن این جملم به پسر جذاب دیگه دستشو بالا برد و گفت
تهیونگ:منم خانوم خرگوشه
ا.ت:بهت گفتم بهم نگو خانوم خرگوشه
تهیونگ:هر چی خانوم خرگوشه بگه
روی نک وام وایسادم سرم رو به سرش نزدیک کردم و با چهره و لحنی که مافیا ها رو هم میترسوند گفتم
ا.ت:یک بار دیگه فقط بگو اون موقع دیگه چهره ای به این جذابی نداری
تهیونگ:گوه خوردم
ا.ت:آفرین ببر کوچولو(نیشخند)
یونگی:تهیونگ لقب جدید پیدا کردی ببر کوچولو آخه(در حال قهقه زدن)
تهیونگ: خفه شو پیشی(در حال حرصی کردن شوگا)
یونگی:خفه شو
{ویو آدمین}
تهیونگ و یونگی همینطور در حال دعوا بودن که گوشی نامجون به صدا در اومد و اسم پی دی نیم روی صفحه نمایش ظاهر شد
نامجون:اوی شما دوتا خفه میشین یا خفتون کنم
تهیونگ و یونگی:(خفه شدن)
ا.ت:(در حال پاره شدن از خنده که یک دفعه چهره ی نامجون رو دید اونم خفه شد)
نامجون گوشی رو جواب داد
نامجون:سلام کاری داشتید
پی دی نیم:.....
نامجون:چی باشه خودمون باید انتخاب کنیم
پی دی نیم:.......
نامجون:اوکی خداحافظ
نامجون پسرا (بلند و محکم)
اعضا:اره چی شده
ا.ت:اوف...هماهنگی رو
یونگی:ا.ت خفه
ا.ت:(بغض کردو سرشو پایین انداخت)
{ویو نامجون}
پی دی نیم گفته بود که باید به مدت چند ماه دو عضو دختر به گروهمون اضافه شه و گفت میتونید خودتون برید دخترا ی کار آموز انتخاب کنید برای پسرا توضیح دادم که یه صدای هق هق کوچیکه به گوشم خورد وقتی نگاه کردم دیدم ا.ت داره گریه میکنه و زیر پاسخ کلا خیسه به ا.ت اشاره کردم که یونگی وقتی دید سریع رفت بغلش کرد
{ویو ا.ت}
وقتی یونگی اونجوری گفت بغض کردم که ناگهان اشکام سرازیر شدن داشتم سعی میکردم گریه ی بیصدا کنم که که یک دفعه ی هق هق کوچیکه کردم و نامجون دید پسرا سریع سمتم اومدن و یونگی سریع بغلم کرد از بغلش در اومدم و با چشم هایی خیس و قرمز نگاش کردم حالا دیگه تیله های مشکی چشمام به رنگ خون در اومدن با همون بغض لب زدم
ا.ت:......
ادامه دارد
بچه ها لطفاً حمایت کنید خیلی زحمت میکشم این پارتم طولانی براتون نوشتم پس حمایت کنید😭
- ۳۳
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط