{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Love and hate

Love and hate
پارت۴

{ویو ا.ت}
داشتم همینطور راه میرفتم که یک چهره آشنا دیدم اون یونگی بود میخواستم پیشش نرم اما طاقت نیاوردم و به سمتش دویدم و داد زدم
ا.ت:پیشیییییییی(داد)
{ویو یونگی}
بعد از ظهر تهیونگ اومد توی اتاقم و تمام ماجرا رو بهم گفت باورم نمیشد امروز ا.ت میخواست بیاد کره هر چه سریع آماده شدم و با پسرا به سمت ساحل حرکت کردیم خیلی ذوق داشتم برای دیدن ا.ت یه ده دقیقه ای بود که رسیده بودیم ناگهان به صدای آشنا شنیدم برگشتم و با دیدنش نزدیک اشکام جاری شد
ا.ت: پیشیییییییی(داد)
یونگی:بانییییییی(داد)
و ا.ت پرید تو بغلم
ویو ا.ت
پریدم تو بغل یونگی همه با تعجب نگاه میکردن ناگهان به گریه افتادم و گفتم
ا.ت:چرا تنهام گذاشتی؟ ها
یونگی:ببخشید
ا.ت:تو زیر قولت زدی
یونگی:از.ت باور کن مجبور شدم من فقط میخواستم آهنگ بنویسم ولی انداختند توی یک گروه و آیدل شدم
ا.ت:جدی(ذوق سگی) اشکال ندارم قربونت بشم من بخشیدمت
ادامه ویو ا.ت
وقتی اون حرف رو به یونگی گفتم یکی گفت عاشق تغییر مودتم وقتی نگاش کردم یک پسره جذاب که نه ژزاب بود
در جواب گفتم
ا.ت:خب چیکار کنم به درک
یونگی:باز اون روسو نشون داد
ا.ت:راستی اسمت چیه مردک زبون دراز؟(دوستان فیکه ولی اجازه دارید تو کامنتا ا.ت رو بکشید🙂)
جونگکوک:اولن چیزی که گفتی خودتی دومن اسمم جونگکوکه
ا.ت:چرا انقدر چهرت آشناس....صبر کن تو همونی که ازت سوال گرفتم کیم تهیونگ رو می‌شناسی گفتی نه
همه پسرا:چی؟(تعجب نه ها تععععجججججببببب).......

بچه ها ببخشید این پارت کم بود امتحان دارم هنوز نخوندم من برم بخونم بای
دیدگاه ها (۰)

Love and hate پارت۳{ویو ا.ت}از تمرین برگشتم خونه زنگ در خورد...

Love and hatپارت۲{ویو سانا}سلام الان من و ا.ت ۱۹ سالمونه بیا...

P²زمان همه چیز را تغییر می‌دهد داخل خونه(اتاق کوک)ویو ا/توقت...

عشق دو طرفه پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط