I Love you...
I Love you...
but I don't know...
How can I saying this...
to you.
Part:40
(ویو:جونگکوک)
سزار:حالش چط...
حرفش با مشتی که توی صورتش از طرف من فرود اومد،قطع شد...
چشمام تاریک شده بود...
و الان من دیگه جونگکوک نبودم...
جگوار سیاه بودم.
_:هنوز جرعت حرف زدن داری...
و این خطرناکه.
خون توی دهنش رو تف کرد...
سزار:او خطرناک تر از این که دوباره به یاقوتت آسیب بزنم؟؟؟
انبر دستی توی دستم گرفتم...
و روی انگشتش قفل کردم...
_:می خوای با این کارات انتقام اون حروم زاده رو بگیری...
درسته؟؟؟
آفرین جئون همینجوری تیر برن به سمت نقطه ضعفش...
سزار:درست صداش بزن حر...
که صدای دادش به خاطر کشیده شدن انگشتش توی فضای راز آلود انبار که فقط با سوسوی چراغ کمی روشن شده بود،پیچید...
درسته هنوز نقطه ضعفش لیلی بود.
_:تو ده تا از این درد ها به یاقوتم دادی...
ولی من قراره هزار برابرش رو بهت بدم.
بعد از دقایقی که انگشتانش یا کند یا قطع شده بودن،چاقویی برداشتم...
_:هوف انقدر شکنجه برات زیاد سراغ دارم نمیدونم سمت کدومش برم.
سرش از درد پایین بود و نمیتونستم چیزی بگه.
و شروع کردن به انداختن خط های عمیق روی بدنش...
با اشاره به تهیونگی که یه گوشه وایساده بود،گفتم که میله ی داغ رو بده...
چون روی بدنش زخم بود،و می دونستم که الان درد و سوزش داره...
و میله ی داغ انتخاب خوبی بود برای درد بیشتر...
میله ی داغ باعث خون ریزی و بیشتر شدن دردش میشد...
و کمی از پشیمونیم کمتر شده بود...
_:حالا برای لوک نهایی...
بندازینش تو کوره.
سزار:آشنایی خوبی بود...
جئون جونگکوک.
_:امید وارم بری به جهنم سزار اسمورنیف.
و بعدش با تهیونگ خارج شدیم...
صدای دادش از سر سوختن توی کوره،حتی تا بیرون هم میومد...
ولی مهم نبود...
لذت بخش بود.
که گوشیم زنگ خورد...
دکتر بود...
استرس گرفتم...
جواب دادم...
دکتر:الو آقای جئون...
این پارت بد شد.
و ازتون بابتش عذر خواهی میکنم.
تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.
شرط برای پارت بعدی:
لایک:۲تا
#بیتیاس#جونگکوک#آرمی#فیک#فنفیکشن
but I don't know...
How can I saying this...
to you.
Part:40
(ویو:جونگکوک)
سزار:حالش چط...
حرفش با مشتی که توی صورتش از طرف من فرود اومد،قطع شد...
چشمام تاریک شده بود...
و الان من دیگه جونگکوک نبودم...
جگوار سیاه بودم.
_:هنوز جرعت حرف زدن داری...
و این خطرناکه.
خون توی دهنش رو تف کرد...
سزار:او خطرناک تر از این که دوباره به یاقوتت آسیب بزنم؟؟؟
انبر دستی توی دستم گرفتم...
و روی انگشتش قفل کردم...
_:می خوای با این کارات انتقام اون حروم زاده رو بگیری...
درسته؟؟؟
آفرین جئون همینجوری تیر برن به سمت نقطه ضعفش...
سزار:درست صداش بزن حر...
که صدای دادش به خاطر کشیده شدن انگشتش توی فضای راز آلود انبار که فقط با سوسوی چراغ کمی روشن شده بود،پیچید...
درسته هنوز نقطه ضعفش لیلی بود.
_:تو ده تا از این درد ها به یاقوتم دادی...
ولی من قراره هزار برابرش رو بهت بدم.
بعد از دقایقی که انگشتانش یا کند یا قطع شده بودن،چاقویی برداشتم...
_:هوف انقدر شکنجه برات زیاد سراغ دارم نمیدونم سمت کدومش برم.
سرش از درد پایین بود و نمیتونستم چیزی بگه.
و شروع کردن به انداختن خط های عمیق روی بدنش...
با اشاره به تهیونگی که یه گوشه وایساده بود،گفتم که میله ی داغ رو بده...
چون روی بدنش زخم بود،و می دونستم که الان درد و سوزش داره...
و میله ی داغ انتخاب خوبی بود برای درد بیشتر...
میله ی داغ باعث خون ریزی و بیشتر شدن دردش میشد...
و کمی از پشیمونیم کمتر شده بود...
_:حالا برای لوک نهایی...
بندازینش تو کوره.
سزار:آشنایی خوبی بود...
جئون جونگکوک.
_:امید وارم بری به جهنم سزار اسمورنیف.
و بعدش با تهیونگ خارج شدیم...
صدای دادش از سر سوختن توی کوره،حتی تا بیرون هم میومد...
ولی مهم نبود...
لذت بخش بود.
که گوشیم زنگ خورد...
دکتر بود...
استرس گرفتم...
جواب دادم...
دکتر:الو آقای جئون...
این پارت بد شد.
و ازتون بابتش عذر خواهی میکنم.
تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.
شرط برای پارت بعدی:
لایک:۲تا
#بیتیاس#جونگکوک#آرمی#فیک#فنفیکشن
- ۴۲۱
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط