{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

يک قصه روزي و ساعتي آغاز مي شود و بعد از اتفاقات تلخ و

يک قصه روزي و ساعتي آغاز مي شود و بعد از اتفاقات تلخ و

شيرين روز و ساعتي ديگر به پايان مي رسد ...

قصه من دوبار آغاز شد

آن هنگام که براي آمدنم گريستم

و تولد يافتم

و آن روز که براي آمدنت گريستم

و عشق يافتم

افسوس که وقتي رفتي هم

اشک با من همراه شد

و ندانستم که کدامين اشک را باور کنم

مي دانم ...

مي دانم دوستم نداري

ولي باز من دوستت دارم

فرياد مي زنم با سکوتم

افسوس که مي دانم

باز مي دانم که

صدايم را نمي شنوي

ولي من باز فرياد مي زنم

دوستت دارم

و اين حقيقت زندگي من است

که عاشق باشم و منتظر

منتظر هيچ

اين دروغ با من است که

تو روزي به من لبخند مي زني و با همان صداي دلنشينت با نگاهي عاشقانه مي گويي :

دوستت دارم

حتي تصور اين دروغ هم شيرين است در حقيقت تلخ جدايي

چگونه به قلبم بگويم اين رسم روزگار است

اين تاوان سادگي دل است

چگونه به دل بگويم دلتنگي روزي تمام مي شود

اين آخر شاهنامهِ شکستن است

مي دانم باور نمي کني عشق در کوي دلم سرگردان است

باور نداري که مامني نيست تا عشق پناه گيرد

دل شکسته ام با تکه هاي باورم در قمار زندگي باخت

کاش مي ديدي

در اين بازي روزگار قرعه به نام من و تو بود اما دراين مبارزه من کوتاه آمدم تا تو برنده باشي و من زير نگاه سرزنش آميز همه دوست داشتنت را پنهان کردم

آري ... من هنوز هم سکوتم

کاش تو مي ديدي

من به خاطر ندانستن و نداشتن در اين بازي نباختم

من براي تو باختم براي دانستن عشق و داشتن انديشه تو

بگذار بگويم در اين شاهنامه زندگي که بي تو ديگر آهنگي ندارد

من مي سوزم در آتش خيانتهاي مکرر تو

مي سوزم در گرماي تن انديشه تو

و مي سازم با بي وفايي هايت

هر چند تو با من هيچ گاه پيمان عشق نبستي و عهد نشکستي اما دل من ...

شاهنامه من نه غمنامه است به خاطر وجود فکر تو در ذهنم ... روياي تو در خوابم ... نام تو در زندگي ام

و نه ساقي نامه که تو باشي و مستي و مي ، رقص با نواي خوش عاشقي ، باده به دست و چرخيدن دور آن عشقکده ... بوسه اي به رنگ عشق با نگاهي به تمناي تو

آري مي دانم که دوستم نداري

ولي من باز

دوستت دارم

آري مي دانم ...

اما دل من ...

قصه من دوبار آغاز شد

و روزي فقط يکبار پايان مي پذيرد

آن هنگام که تو ...

نه با نگاهت با صدايت بگويي :... برو

آخر شاهنامه ... غم است .
دیدگاه ها (۲۸)

دلم گرقته است . دوباره دلم هواي تو را كرده است . خودكارم را ...

به بعضیا باس گفت: بابا نمودی ما رو بس که عکس گذاشتی...بسه دی...

آه ای دل ، من همی دارم سخن با تو ؛ فقط با تو ! نه کس خواهم...

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم شیشه قلبم انق...

کنار تو فهمیدم عشق فقط یک حس نیست یک آرامش عمیقه...

سخن بسیار است آقا جان،اما جز اشک و آه چیزی قابل بیان نبوده و...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط