بین جمع شاعران شهره حاضر نیستم

بین جمع شاعران شهره حاضر نیستم
من فقط مرثیّه سازم ، من که شاعر نیستم

چند روزی می شود ، مهر نمازم گم شده ست
بی نمازم بعد تو ، با این که کافر نیستم

بس که با پیر و جوان ، کارم به دعوا می کشد
شهر فهمیده ست ، من آسوده خاطر نیستم

فکر رفتن دارم اما ، پای رفتن نیست ، حیف
خانه بر دوشم ولی ... فعلا مسافر نیستم

در غزل ، گیرم خدا هم باشم اما هیچوقت
ذره ای ، مانند تو ، در عشق ماهر نیستم

گفته بودم می روم ؟ ... باور نکن ! دیوانه ام
آه ! گلبانو ، ... تو می دانی که قادر نیستم
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

مثل چشمان قشنگت من که ساحر نیستمدرمیان موج  زیبایش که سائر  ...

از ملاقات تو شاعر، بی مشاعر میرود!هم پر از تشویش، هم آسوده خ...

مثل چشمان قشنگت من که ساحر نیستمدرمیان موج  زیبایش که سائر  ...

(شعر از خودم،لطفا با سوز بخونید) می سوزم و می سازم، با هر چه...

💞💞💞💞💞💞#باران ببرد از من قرار و طاقت و هوشبت سنگین دل سیمین ب...

تو باشی، رازقی باشد، غزل باشد، خدا باشدبگو این دل اگر آنجا ن...

تو باشی، رازقی باشد، غزل باشد، خدا باشدبگو این دل اگر آنجا ن...

آسمون بارونیتو باشی، رازقی باشد، غزل باشد، خدا باشدبگو این د...

توباشی، رازقی‌باشد، غزل‌باشد، خدا باشدبگو این دل اگر آنجا نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط