{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سیزدهم

پارت سیزدهم
#خوناشام_جذاب_من

علامت زنه:$

$:چرا فرار نکردی؟

ات:چرا فرار کنم اخه چی از جونم میخوای؟

$:به حرفم گوش بده به خواطر خودت میگم

ات:دلیلش چیه چراااا؟(با داد)

$:اینا میخوان تو رو بکشن این و بدون اینا خون‌آشامن به هیچ انسانی رحم نمیکنن

ات:واقعا؟

$:من شوخی ندارم فرار کن

ات:برای یه لحظه سرم گیج رفت و خاموشی.....

فلش بک 15 سال پیش:

علامت مامان تهیونگ:

:چیکار میکنی پسرم؟(با ترس و نگرانی)

تهیونگ:میخوام بمیری(خنده ترسناک)

پسرم کارت اشتباهه من مادرتم.....

(ات بهوش اومد)

تهیونگ:چه عجب بهوش اومدی

(همه دور ات جمع شده بودن)

ات:نامجون اون زنه رو باز دیدم

تهیونگ:چی؟(با داد)

همه:(سکوت)

تهیونگ:مامانم....مامانم....

ات:مامانت؟(با تعجب)

تهیونگ:اون عوضییی

جونگ کوک:نامجون بیا

(نامجون و جونگ کوک رفتن حرف بزن)

نامجون:جونگ کوک باید یه کاری کنیم

جونگ کوک:چیکار کنیم ها؟(با داد)

(شام و خوردن ساعت 11 همه تو اتاقشون گرفتن خوابیدن)

ات:باید فرار کنم اگه واقعا بخوان من و بکشن چی؟ نه اینجوری نمیشه باید فرار کنم برم پیش مامان بزرگم
من از اتاقم اومدم بیرون و یواشکی رفتم سمت در که یهو جونگ کوک اومد جلوم....

جونگ کوک:جایی میخواید برید؟

ات:چیزه.....میخوام.......برم دست شویی...

جونگ کوک:دست شویی از اون طرفه

ات:خب من میخوام برم بیرون هوا بخورم

جونگ کوک:خب منم باهات میام

ات:نههههههه(با داد)

جونگ کوک سریع اومد و با دستش جلو دهنم و گرفت

جونگ کوک:ساکت الان بیدار میشن

ات:.......

دست شو از دهنم برداشت..

ات:خب میخوام تنها باشم

جونگ کوک:تنهایی تو تاریکی اونم تو شب نه نمیشه

ات:اذیتم نکن دیگه

جونگ کوک:همین که گفتم

ات:اوففففففف

جونگ کوک:ولی اگه بوسم کنی میزارم بری

ات:ایششش نوموخوامممم

جونگ کوک:خب باشه پس تو هم برو بخواب کوچولو

ات:کجا رو میخوای بوس کنم ها؟(منحرف نشیدا منظورش گونه‌ای لبه😁)

جونگ کوک:معلومه که لب

ات:(چشم خوره)

ات:چونشو گرفتم و نزدیک خودم کردمش و لبامو رو لباش گذاشتم و(بسم الله😂)

ات:هالا میزاری برم

جونگ کوک:نههههههه

ات:چراااا؟(داد)

شوگا:لعنتییییی کیه داد میزنهههه؟(با داد)

تهیونگ:خفه شو(ببخشید🙏)

جونگ کوک:چقدر جیغ جیغویی تو

ات:بزار برم(کیوت)

جونگ کوک:نههههههه

ات:میکشمت جئون جونگ کوک(چشم خوره)(نکشیمون جومونگ😐)

(ات رفت تو اتاقش)

جونگ کوک:میدونستم ات فکر فرار به ذهنش زده(تو ذهنش گفت)فردا میکشیمش(زیر لب)

ات:داشتم میرفتم شنیدم جونگ کوک زیر لب گفتم فردا میکشیمش یعنی منظورش من بودم خیلی ترسیده بودم دویدم سمت اتاقم و در و قفل کردم آنقدر فکرم مشغول بود که درست نتونستم بخوابم بد جور ترسیدم جوری که بدنم میلرزید باید فرار میکردم(آفرین برو نبینمتا😏)

ادامه دارد:-)

حمایت شه لطفا🥺❤️
پارت بعد پارت پایانیه ها😭🎀
شرایط:💄
6 تا لایک💄
5 تا کامنت💄
2 تا فالوور💄
امید وارم زیاد نباشه✨
دیدگاه ها (۹)

پارت چهاردهم(آخرین پارت😭)#خوناشام_جذاب_منویو ات:(فردا صبح)صب...

کیا دلشون رفت🙃😭

پارت دوازدهم#خوناشام_جذاب_منات:خشک شده بودم که آخر تصمیم گرف...

سناریو👗وقتی لباس باز می پوشی بری بیرون⁦⁦⁦نامجون: نه دیگه نشد...

شب تولدم پارت 48فصل دوم پارت 19ات منم اعتمادتو نابود نمیکنم ...

شب تولدم پارت 55فصل دوم پارت 26جونگ کوک: داری دیوونم میکنی ا...

شب تولدم پارت 54فصل دوم پارت 25ات: کجا جونگ کوک: بخواب عشقم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط