ادامه پارت
ادامه پارت 68
جونگکوک صاف نشست و درحالی که با گوشه حوله موهاش رو خشک میکرد با لحنی جدی همیشگی اش گفت ...
جونگکوک : وقتی گفتم میریم.. یعنی میریم
آخر حرفش رو با تاکید بیشتری گفت و دوباره مشغول خشک کردن موهاش شد اما با قرار گرفتن دستای ظریف همسرش روی دست هاش
سرش رو بلند کرد و به چهره اش چشم دوخت که با لبخند گرمی بهش نگاه میکرد و حوله رو از گرفتن
و با گوشه های حوله مشغول خشک کردن موهاش شد ... جونگکوک پوزخند ریزی زد و با شیطنت دستانش دوره کمرش حلقه کرد کاری کرد توی نزدیک ترین فاصله بین پاهای وایسته
ویوا لحظه ای از این حرکتش شوکه شد بالا رفتن ضربان قلبش رو احساس کرد اما خیلی زود با گونه های گل انداخته مشغول کشیدن حوله روی موهای مشکی جونگکوک شد
و اما جونگکوک با لذت تک تک حرکاتش رو دنبال میکرد و هر با که انگشتان روی گردنش کشید میشد توی لحظه ای لمس چشماش رو میبست تا بیشتر احساس کنه .... لحظاتی بعد وقتی از خشک کردن موهای جونگکوک مطمئن شد حوله رو کنار گذاشت و خواست ازش فاصله بگیره اما حلقه دستای جونگکوک محکم تر شد و باعث شد دختر دستاش روی شونه هاش بزار و تعادلش رو حفظ کرد
و از فاصله نزدیک به صورتش خیره شد و ناخداگاه دستش رو از روی شونه اش نوازش وار روی گردنش و بعد روی گونه اش کشید و جونگکوک بازم توی لحظه ای لمس چشماش رو بست .. اما ویوا لحظه ای از صورتش چشم برنداشت و انگشت روی خط فک برجسته و استخوانی اش کشید
و درحالی که روی صورتش خم میشد زمزمه وار گفت
ویوا : هوا سرده باید موهاتو خشک کنی وگرنه سرما میخوری
جونگکوک چشماش رو باز کرد و دتوی فاصله ای که بینی هاشو بهم برخورد میکرد لحظه ای به چشم هاش دختر و بعد به لب هاش نگاه کرد و حلقه دستاش رو شل کرد و بدون این فاصلهش رو باهاش کم کنه از روی تخت بلند شد و بوسه کوتاه روی لب هاش گذاشت و با لبخندی که ویوا تا حالا مثلش رو ندیده بود گفت .... جونگکوک : پایین منتظرم باش
ویوا با لبخند فقد به تکان داد سرش اکتفا کرد
اسلاید ۲ چک شده اصکی ممنون
جونگکوک صاف نشست و درحالی که با گوشه حوله موهاش رو خشک میکرد با لحنی جدی همیشگی اش گفت ...
جونگکوک : وقتی گفتم میریم.. یعنی میریم
آخر حرفش رو با تاکید بیشتری گفت و دوباره مشغول خشک کردن موهاش شد اما با قرار گرفتن دستای ظریف همسرش روی دست هاش
سرش رو بلند کرد و به چهره اش چشم دوخت که با لبخند گرمی بهش نگاه میکرد و حوله رو از گرفتن
و با گوشه های حوله مشغول خشک کردن موهاش شد ... جونگکوک پوزخند ریزی زد و با شیطنت دستانش دوره کمرش حلقه کرد کاری کرد توی نزدیک ترین فاصله بین پاهای وایسته
ویوا لحظه ای از این حرکتش شوکه شد بالا رفتن ضربان قلبش رو احساس کرد اما خیلی زود با گونه های گل انداخته مشغول کشیدن حوله روی موهای مشکی جونگکوک شد
و اما جونگکوک با لذت تک تک حرکاتش رو دنبال میکرد و هر با که انگشتان روی گردنش کشید میشد توی لحظه ای لمس چشماش رو میبست تا بیشتر احساس کنه .... لحظاتی بعد وقتی از خشک کردن موهای جونگکوک مطمئن شد حوله رو کنار گذاشت و خواست ازش فاصله بگیره اما حلقه دستای جونگکوک محکم تر شد و باعث شد دختر دستاش روی شونه هاش بزار و تعادلش رو حفظ کرد
و از فاصله نزدیک به صورتش خیره شد و ناخداگاه دستش رو از روی شونه اش نوازش وار روی گردنش و بعد روی گونه اش کشید و جونگکوک بازم توی لحظه ای لمس چشماش رو بست .. اما ویوا لحظه ای از صورتش چشم برنداشت و انگشت روی خط فک برجسته و استخوانی اش کشید
و درحالی که روی صورتش خم میشد زمزمه وار گفت
ویوا : هوا سرده باید موهاتو خشک کنی وگرنه سرما میخوری
جونگکوک چشماش رو باز کرد و دتوی فاصله ای که بینی هاشو بهم برخورد میکرد لحظه ای به چشم هاش دختر و بعد به لب هاش نگاه کرد و حلقه دستاش رو شل کرد و بدون این فاصلهش رو باهاش کم کنه از روی تخت بلند شد و بوسه کوتاه روی لب هاش گذاشت و با لبخندی که ویوا تا حالا مثلش رو ندیده بود گفت .... جونگکوک : پایین منتظرم باش
ویوا با لبخند فقد به تکان داد سرش اکتفا کرد
اسلاید ۲ چک شده اصکی ممنون
- ۳۰.۱k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط