{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩
پارت۱۹

ات ویو

صبح زود بیدار شدم چون ولی کار داخل باند داشتم بعداز خوردن صبحانه به سمت اتاقم رفتم و یه لباس پوشیدم موهام رو صاف کردم یه رژ زدم حرکت کردم
.
.
‌.
بعداز چند دقیقه رسیدم باند

درحاله برسی پرونده ها و بار اصلحه بودم که تقه ای به در خورد

ات : بیا تو ( سرد )

ات : عه لنا تویی چطوری کره خررر

لنا : خوبم تو چصوری گاومیش

لنا : ات بزار بگم امشب مایکل یه مهمونی بزرگ گرفته که همه ی مافیا هستن توهم باید بیایی

ات : نهههههه

لنا : ارههههه

لنا : ات همه ی هستننننن باید توهم باشی

ات : ساعت چند باید بیام به اون جهنمممم

لنا : ده نیم

ات : باشه من دیگه میرم پرونده ها رو برسی کردم درباره باره اصلاحه هم یه جلسه بزار

لنا : اوکی

ات : من دیگه رفتم

لنا : خدافظ
.
.
.
بعداز چند دقیقه رسیدم به خونه خودم چون حوصله اون عوضیی رو ندارم تازه جیمینم اصلا خبری ازش ندارمم

رفتم داخل یه دوش نیم ساعت گرفتم اومدم بیرون کرم موم رو زدم موهام رو خشک کردم
یه اریش لایت کردم

نیم ساعت داشتم فکر میکردم که چی بپوشم چون برای اولین بارمه تو همچین جا هایی حاضر میشم باید یه لباس خوب پیدا کنم

بعد کلی گشتن یه لباس خیلیییییییییییییی خوشگل پیدا کردم پوشیدم ( عکسش رو میزارم )

دیگه اماده بودم فقط منده بود نقاب که اونم زدم
سوار ماشین شدم و حرکت کردم


.....
دیدگاه ها (۰)

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩لباس ات (اسلاید اول)کفش ات ( اسلاید...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۸ات ویو وقتی کوک رفت به سمت در...

♛𝕬𝖓𝖓𝖎𝖍𝖎𝖑𝖆𝖙𝖔𝖗♛پارت۵ زویی : تو واقعا خرییی ات : اوکی من خر ولی...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۲ویو ات : اماده شدم بعد رفتم تو...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۵صبح با سردرد شدیدی بیدار شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط