{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♛𝕬𝖓𝖓𝖎𝖍𝖎𝖑𝖆𝖙𝖔𝖗♛

♛𝕬𝖓𝖓𝖎𝖍𝖎𝖑𝖆𝖙𝖔𝖗♛
پارت۵

زویی : تو واقعا خرییی

ات : اوکی من خر ولی تو دیگه چه خری هستی که با من خر دوست شدی ؟

لنا : ریددد روت زویی 😂

زویی : 😑

ات : وایی گشنمههه

لنا : بیا بگیر گشنهه

ات : تو شیرموز داشتی بهم ندادییییی

لنا : واا چتهه

ات : من عاشقشمممم

لنا : کی

ات : شیرموزز

لنا : جدیی

ات : اره

لنا : ولی من بدم مامانم همش برام میزارههه 😫

ات : خب بده به مننننن

لنا : راست میگیی خدیااا راحت شدمممم

زویی : میگم ات تو این همه شیر میخوری چرا بلند نمیشی

ات : گگگگگ

زویی لنا : 😂

همنجوری داشتن می‌خندیدن که زنگ خورد

ات : اخیشششش
بچه ها فعلا من رفتم

بعد مثل جت رفتم سمت در چرا چون که سریالی که عاشقشم همین موقع پخش میشههه

رفتم سمت ایستگاه اتوبوس و بعد سوار شدمم
.
.
.
.
بعد از چند دقیقه رسیدم

رفتم خونه لباسم رو عوض کردم به سمت مغازه هری ( بچه ها اون مغازه که کنار خونه ات هست منظورمه و اسمه مغازه داره فعک کنم هری بود )

ات : سلامممم هری

هری : اوه ات خوش اومدی

ات : مرسیی

هری : خب من دیگه میرم شیفتم تموم شد

ات : اوکی
هری رفت منم پیش بندم رو بستم ورفتم پشته میز گوشیم رو روشن کردم و سریالم رو دیدمم
فکر کردین من الان تو خونه لم میدم فیلم نگاه میکنم نه من بدبخت تر ازین حرفاممم
.
.
.
چند دقیقه گذشت یه مشتری اومد داخل

مشتری : سلام

ای خداا نمیزارن یه فیلم ببینیم 😫

ات : بفرمائید

مشتری : یه .........

ات : بله بفرما

حساب کرد و رفت

ات : الان بریم سراغ فی...

هنوز حرفم تموم نشد یه مشتری دیگه اومد

خداا توهم فقط بزن تو ذوق من

خلاصه نشد فیلم ببینیم
زندگیم‌ خیلیی خوبه خیلیی
همینجوری غر میزدم و مشتری ها رو رد میکردم
که شیفتم تموم شد
.
.
.
رفتم سمت خونه در رو باز کردم بله مثل همیشه یه هرزه دیگه
هیچی نگفتم فقط رفتم بالا

بله این زندگی منه
اون از صبح که هنوز نرفتم کلی دشمن واسه خودم درست کردم
اینم از الان

مثل چییی خسته بودم ولی من هنوز فیلمم رو نگاه نکردم


......
دیدگاه ها (۲)

♛𝕬𝖓𝖓𝖎𝖍𝖎𝖑𝖆𝖙𝖔𝖗♛پارت۴ات : بیان بریم دیگه کمتر بخنديددد زویی : ب...

♛𝕬𝖓𝖓𝖎𝖍𝖎𝖑𝖆𝖙𝖔𝖗♛پارت۳ات : بچه ها دفتر مدیر کجاست؟ زویی : بیا من...

♛𝕬𝖓𝖓𝖎𝖍𝖎𝖑𝖆𝖙𝖔𝖗♛پارت۱ات ویو با صدای الارم گوشی تکون خوردمم ات :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط