{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اذان میدادند خواستم بلند شوم ..نتوانستم ...بر دست و پایم

اذان میدادند خواستم بلند شوم ..نتوانستم ...بر دست و پایم قفل زده بودند ...
بلافاصله قرآنی خواندند ...با همان لحنی که برای مرده ها می خوانند ...
تلاش کردم زنده شوم .. اما نمیشد ..التماس کردم : خدایا بگذار برگردم شکرت خواهم گفت ...
توبه خواهم کرد...

یا حی یا قیوم ...
دیدگاه ها (۷)

دنیای نفهم...!!! دنیـــــــا .. کلش را میگویم... همه اش....

تـــــــاوان.... آن که گفت : " تنهایی ِ دوست از بی همزب...

بزن به سلامتی همه اونایی که قبلا بودن ولی دیگه نیستن..چون دی...

خــــــــــدایا...دهانم را بو کن! ...ببین...بوی سیب نمیدهد!....

وقتی تصمیم گرفتیم کاری در مورد آقا ابراهیم انجام دهیم، تمام ...

✍دل نوشت:⇩⇩⇩ای روزه دار افطار محتاج یک دعایمآقای آبرودار محت...

سفیر کبیر Grand Ambassador

برا فصل سومهدکه سوءتفاهم ها برطرف شده

عاشق شهادت بود ..... سید محمود دست ما جوانان را بگیر شهید ...

مرحوم عراقی در دار السلام از یکی از صلحائ و خوبان حکایت والد...

فیک magic

چند پارتی تئو p1۳ پارتی تئو موهای پر کلاغیمو دم اسبی بستم رد...

#فنجانی_چای_باخداقسمت نودآن نیمه شبِ پر هیاهو، من فقط اشک ری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط