{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ددی جئون

ددی جئون


ات: خوبم مرسی که نجاتم دادی


جونگکوک: باید نجات میدادم تو خانممی؟


ات:«خنده» جئون شیطون

ادمین: خب بچه ها سه ماه از این اتفاق میگذره وجونگکوک وات باهم ازدواج میکننن تا یشب که جونگکوک حوس بچه میکنههههههه



ات: داخل اتاقم بودم که اجوما گفت برم اتاق جونگکوک کارم داره رفتم در اتاق رو زدم گفت بیا تو رفتم داخل و گفتم کارم داشتی؟


جونگکوک: ٠مگه حتما باید کارت داشته باشم که بیای اینجا

ات: خب نه ولی....

جونگکوک: نی نی میخوام

ات: هاااااااااا دیونه شدی من الان اصلا اماده نیستم بای خواستم برم بیرون که درو بست

جونگکوک: هی کجا من باهات کار دارم.

ات: جونگکوک ترو خدا ولم کن. ـ. ــ..... بله دیگه منو پردکرد روی تخت و سه تاصلوات تافرداااا


ویو فردا


ات: با دل دردشدیدی از خواب بلند شدم که هنوز بغل جونگکوک بودم و دوتا مون کاملا لخ.. ت بودیم خواستم پاشم لباس بپوشم ولی جونگکوک سفت بغلم کرد


جونگکوک:بخواب دیشب اذیت شدی «نیشخند»


ات«بالحن طلبکارانه ای گفتم: اذیت نه بابا دیشب پارم کرد

جونگکوک: زن جئون بودنم سخته نه؟


ات: دلم درد میکنهههههههه


جونگکوک: عیب نداره به اجوما میگم بهت دارو بده


ات: بزار پاشم لباسامو بپوشم


جونگکوک: خجالت میکشی چی قایم میکنی من که بدنت رو دیدم.......
دیدگاه ها (۶)

ددی جئون جونگکوک: خجالت میکشی چی قایم میکنی من که بدنت رو دی...

ددی جئون ات:«ات الان روی تختشه» دراز کشیده بودم سرم تو گوشیم...

ددی جئون جونگکوک: ات بیهوش بود گذاشتمش روی تخت رفتم به دکتر ...

ددی جئون جونگکوک: ات.... ات: این صدای جویانگ نبود؟ ای..... ا...

☆راند اخر☆part19دوماه بعد ات: الان دوماهه که از اردواج منو ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط