{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه فلش بک

(ادامه فلش بک)
ویو جونگکوک
لبخندی زدم
-باشه
رفتم حموم و اون مرده هم اومد و کمکم کرد خودمو بشورم حس خیلی خوبی داشت ولی وقتی رفتم تو وان...کل بدنم درد گرفت مرد شروع کرد به ریختن مواد شوینده تو آب وان بدنم سوزشش بیشتر اشکام ریختن که مرد
°ببخشید‌...
-ع..عب نداره
تقریبا کارم تموم شد جیمین بدو بدو اومد
=برات حوله آوردم داداش جونگکوک
حوله رو پوشیدم
-ممنونم جیمین
خمیازه ای کشیدم که جیمین گفت
=بیا اینارو بپوش بریم بخوابیم
رفتم و پشت کمد لباسارو پوشیدم حس خوبی داشت...اینکه بعد دو ماه لباسمو عوض کردم..صورتم تمیز شده بود رفتم بیرون
=داداش جونگکوککک این لباسا بیشتر به تو میاد تا مننن
-تو خیلی خوش‌تیپی پسر...
=بریم؟
دوباره خمیازه کشیدم
-بریم.
رفتم و رو تخت نشستم جیمین اومد و پرید رو تخت.
=یوهووو
که چشمش خورد به جای سوزن
=بابا سوراخ کرده بدنتو؟
-نه. خار رفت تو پوستم
=صدای ناله هات آخه میومد

بغض کرده بود..ترحم؟ حس بدیع...نمیخوام دل کسی برام بسوزه

-من خوبم جیمین شی
=خب پتو رو بردار بخوابیم
تصمیم داشتم نخوابم و وایستم جیمین خوابش ببره و من برم سر تمرینام...وقتی پتو رو روم کشید گرم شدم و چشمام سنگین شد...حس خوبی داشت و سیاهی...

شرایط:
۳۰ کامنت طولانی(به خوب و طولانی ترینشون پارت بعد تو پیویشون میفرستم یا اگه بخواد میزارم تو پیج پارت و)
۷۵ لایک
دیدگاه ها (۳۴)

(ادامه فلش بک)(ده دقیقه از زمان واقعی که جونگکوک داره به گذش...

https://wisgoon.com/yona_vpapبرای پارت بعد پستای جدیدشو به ه...

https://wisgoon.com/yona_vpapبرای پارت بعد پستای جدیدشو به ۴...

ویو جونگکوک جیمین خندید=نه-بهش میگی بیاد؟=اره وایستابدو بدو ...

p10 بیو هینابله 😑درست فکر میکردم یه مثلث عشقی.. ولی چرا اخه ...

آهو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط