{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁸


ساعت ۶ بعد ظهر بعد بود و کلاس همین الان تموم شد
تقریبا ۶ ساعت کامل توی آب استخر بودم
و وقتی از آب استخر خارج شدم احساس کردم پاهام و کل بدنم بی حس شده و تعادل خوبی نداشتم

کایرا امروز به کلاس نیومد فکر کنم پاش هنوز خوب نشده
آخه مگه من چقدر محکم زدم که یک روز کامل نتونه راه بره

همین که از استخر خارج شدم یکی از کارکنای اونجا حوله ای رو آورد گذاشت رو شونم که بتونم خودمو خشک کنم
تشکری زیر لب کردم که تا کمر تعظیم کرد و بعد رفت
با حوله کمی از صورتم و کمی هم موهامو
درواقع بدنم کلا خیس بود و لباسم کلا به بدنم چسبیده بود

در حالی که با حوله موهامو خشک میکردم به طرف درمانگاه رفتم تا ببینم کایرا اونجاست یا نه

حوله توی دستمو به یکی از کارکنای اونجا که از کنارم رد میشد دادم بعد مستقیم به درمانگاه رفتم و درشو باز کردم
کایرا روی تخت دراز کشیده بود و خوابیده بود انگار
پاهاش رو روی یه بالش گذاشته بودن

ورا : کایرا...؟

کمی چشماشو باز کرد و آروم سرشو به طرفم چرخوند
ـ کلاس تموم شد ...‌؟

سرمو بالا پایین کردم و رفتم روی صندلی کنار تخت نشستم

همین که موهای خیسم و لباسم رو دید ، چشماش تیز شد و اخمی خفیفی بین ابروهاش نمایان شد
ـ چرا خیسی...‌؟

ورا : تازه از کلاس شنا اومدم

ـ مریض میشیا

ورا : اونو ولش کن ..... تو خوبی ؟

سعی کرد بلند بشه ... دو دستاشو به عنوان تکیه گاه گذاشت پشتش و همزمان خودشو به پشت کشید و نتیجه.....موفق شد
پشتشو روی تخت گذاشت

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁹ کایرا : اره بابا....فقط د...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁷ورا : دوست پسر ؟ ..... دار...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁶یکم با تردید نگام کرد .......

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁰اخخخخخخخ....دلم خنک شددست ...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧 𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁹با یه چشم غره‌ای نگاهمو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط