پارت³"
پارت³"
رفتمخونهوخیلیریلکسلباسعوضکردمونشستمشامبخورموهمهچیروهرچندکوتاهبودنبرایمامانمتعریفکردمبعدشمرفتمنشستمروتختموگوشیمروگرفتمدستمتابابارانحرفبزنم،بهشگفتمکعاوینبمزنگیدوپیشنهاددادفردابریمکافهوخببارانهمقطعاعکسالعملخوبینداشتوگفتمیتونهفرداتنهاییبده،ارهمنمعاشقادبرفیقمم^^
بعدازکلیحرفزدننزدیکایساعت²ونیماینابودکدیگهچشامداشتمیرفتوشببخیرگفتمورفتمکبخوابم...
ولیخبمگهخوابممیبردحالا¿¡
خستهوکلافهوخوابالودبودمولیخوابمنمیبرد...
رفتمتوفکر...
اینطورکبنظرمیادمنواقعاخانوادهیعجیبیدارم،با¹⁷سالسنهنوزمخیلیزیادبایدجوابپسبدموخیلیکمپیشمیادخوشبگذرونم،اونمچخوشگذرونیای¿¡تهشهربارخانوادهزهرمارممیکنه...
ولیخباریا"داداشم"اصناینجورینیست...
کلا²⁵سالشهوباکلاراک²³سالشهدارنتوکرهزندگیمیکننوخیلیامخوشبختنمنمهزاربارگفتمخبمنمبرمموندمتوایرانچیکار¿¡
ولیخانوادهیگرامیگفتنزودهوطدختریاصنلازمنیستبریو...
یجوریحرفمیزننانگار⁹⁰سالشونهولی⁵⁰همبزوردارن،عیش...
چشماموبستموبعدازچنددقیقهکاملبیهوششدم...
"صدایزنگخوردنگوشی"
_الو¿¡
+ساعت¹²ععپاشودیگهبستتهزیادخوابیدی،امروزقرارهبیایاینجاخیلیکارداری
_باشهخبمیامولیالانمیخوامبخوابم
+ندیگهنشد،بیدارنشیمتاسفانهمزاحمخالهمیشم،میدونمطوعمعاشقاهنگاییهستیکمیزارهوصداشممیزنه اخرتابیداربشی
_منبیدارم،گمشوباعی؛\
+خوبه،باعی...
بلندشدموتنپوشموبرداشتمورفتمحموم،بعدحمومهماومدمجلواینهوشروعکردمبارایشکردن،اصنبلدنیستمارایشکنموحسمیکنمزشتشدم،بعدارایشبدونخطچشماصننمیشهکمناصلکاریرونمیتونمبکشم،ایخدا...
یکممموهاموشونهکردم،موهامتقریبادیگهنزدیکایکمرمشدهبودوازاینموضوعخیلیخوشحالم،ازاونجاییکعاشقرنگموهامم"خرماییِ"پسجدیداخیلیحواسمهست؛)
بعدازامادهشدنبدونخوردنناهاروکلیبحثبامادرگرامیازخونهزدمبیرونوراهافتادمبرمپیشباران...
رفتمخونهوخیلیریلکسلباسعوضکردمونشستمشامبخورموهمهچیروهرچندکوتاهبودنبرایمامانمتعریفکردمبعدشمرفتمنشستمروتختموگوشیمروگرفتمدستمتابابارانحرفبزنم،بهشگفتمکعاوینبمزنگیدوپیشنهاددادفردابریمکافهوخببارانهمقطعاعکسالعملخوبینداشتوگفتمیتونهفرداتنهاییبده،ارهمنمعاشقادبرفیقمم^^
بعدازکلیحرفزدننزدیکایساعت²ونیماینابودکدیگهچشامداشتمیرفتوشببخیرگفتمورفتمکبخوابم...
ولیخبمگهخوابممیبردحالا¿¡
خستهوکلافهوخوابالودبودمولیخوابمنمیبرد...
رفتمتوفکر...
اینطورکبنظرمیادمنواقعاخانوادهیعجیبیدارم،با¹⁷سالسنهنوزمخیلیزیادبایدجوابپسبدموخیلیکمپیشمیادخوشبگذرونم،اونمچخوشگذرونیای¿¡تهشهربارخانوادهزهرمارممیکنه...
ولیخباریا"داداشم"اصناینجورینیست...
کلا²⁵سالشهوباکلاراک²³سالشهدارنتوکرهزندگیمیکننوخیلیامخوشبختنمنمهزاربارگفتمخبمنمبرمموندمتوایرانچیکار¿¡
ولیخانوادهیگرامیگفتنزودهوطدختریاصنلازمنیستبریو...
یجوریحرفمیزننانگار⁹⁰سالشونهولی⁵⁰همبزوردارن،عیش...
چشماموبستموبعدازچنددقیقهکاملبیهوششدم...
"صدایزنگخوردنگوشی"
_الو¿¡
+ساعت¹²ععپاشودیگهبستتهزیادخوابیدی،امروزقرارهبیایاینجاخیلیکارداری
_باشهخبمیامولیالانمیخوامبخوابم
+ندیگهنشد،بیدارنشیمتاسفانهمزاحمخالهمیشم،میدونمطوعمعاشقاهنگاییهستیکمیزارهوصداشممیزنه اخرتابیداربشی
_منبیدارم،گمشوباعی؛\
+خوبه،باعی...
بلندشدموتنپوشموبرداشتمورفتمحموم،بعدحمومهماومدمجلواینهوشروعکردمبارایشکردن،اصنبلدنیستمارایشکنموحسمیکنمزشتشدم،بعدارایشبدونخطچشماصننمیشهکمناصلکاریرونمیتونمبکشم،ایخدا...
یکممموهاموشونهکردم،موهامتقریبادیگهنزدیکایکمرمشدهبودوازاینموضوعخیلیخوشحالم،ازاونجاییکعاشقرنگموهامم"خرماییِ"پسجدیداخیلیحواسمهست؛)
بعدازامادهشدنبدونخوردنناهاروکلیبحثبامادرگرامیازخونهزدمبیرونوراهافتادمبرمپیشباران...
- ۳۵۴
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط