پارت

پارت 3
آهای حرومزاده هااااااا'
برگشتم دیدم طاهاست
شت الان این میخواد از من دفاع کنه؟ 🗿
کلی کتک کاری کردن تا اخر نگهبان دانشگاه اومد جداشون کرد
انتظار نداشتم قابلیت این همه کتک رو داشته باشه
+خوبی؟
=آره
+ممنون
=این ب اون در
+هه😂
رسیدم خونه'
دیدم طاها خونمونه
٪علامت بابا ی آوین
٪اوه سلام دخترم بیا اینجا بشین
رفتم سریع نشستم
٪ایشون آقای حسابی هستن و اینم پسرشون ک هم سنه شماست
+بله پسرشون بامن توی دانشگاه هم کلاسی ان خیلی خوشبختم
=بله همینطوره
٪آقای حسابی مدیر عامل شرکت جدید شرکت هستن
چیییی اخه چرا بابای طاها این همه آدم چرا اون آخههههه
٪چطوره برید باهم توی حیاط قدم بزنید
=حتما
توی حیاط *
=انتظار نداشتم ببینمت
+منم
=راستی من اونجوری ک بابام میگفت قراره...
دیدگاه ها (۰)

پارت 4 راستی من اونجوری ک بابام میگفت قراره از این ب بعد بیش...

پارت2(من جدید) صدای داد شنیدم یکم نزدیک تر شدم ک دیدم ی پسر ...

پارت 1 سلام من آوین هستم. من 22 سالمه و خانوادم وقتی 5 سالم ...

#pain #P⁵حرف با باز شدن در باز شد و از ترس حرفم نصفه مونداقا...

قلب یخیپارت ۱۶این موقع شب پارت رو گذاشتم تا ببینم جغد های وی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط