{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهشت من

بهشت من
پارت60 اخر

دامون:چرا نمیان بیرون
مامان الیا:این مدت طببعیه که بگذره
بلاخره دکتر اومد
دکتر:مبارک باشه بچتون به دنیا اومد سالم هستن
دامون:زنم حالش خوبه
دکتر:باله حال ایشونم خوبه ویل طول میکشه تا بیدارشن
الیا رو بردن توی یه اتاق رفتم پیشش همه داشتن بچه رو نگاه میکردن من اصلا نمیدونستم صورت بچم چطوریه فقط میخواستم زود تر الیا بیدار بشه
ستاره:داداش بیا بچتو بگسر ببینش
به زور ستاره داد دستم یه دختر خوشگل همه گشنمشوت بود رفتم بیرون غذا گرفتم که دیدم همه دور الیا جمع شدن بدو بدو رفتم سمتشون دیدم الیا به هوش اومده رفتم پیشش بغلش کردم
الیا:دامون خیلی گشنمه
دامون:بیا غذا گرفتم
به همه غذا هاشونو دادم
پرستار اومده
پرستاره:برید بیرون میخوان به بچه شیر بدن همه رفتن بیرون من فقط موندم الیا بچه رو گرفت بغلش بهش شیر داد منم قربون صدقشون میرفتم
الیا:وای دوست دارم برم خونه
دامون:چند روز دیگه مرخص میشی میریم خونمون
الیا:گفتم بهت مامان بابام باهام اشتی کردن
دامون:خیلی خوبه
اومدم بغل الیا نشسام سرشو گذاشت روی شونم
الیا:خیلی خوشحالم که دارمتون
دامون: منم

خب بچه رماگ بهشت من هم تموم شد امیدوارم از رمانم راضی بوده باشید
دیدگاه ها (۲۴)

از صبح سرم گرم بود وارد ویسگون شدم با این صحنه مواجحه شدم با...

تو بهترینیپارت1(صبح)از خواب بیدار شدم رفتم دست شویی اومدم بی...

بهشت منپارت59دامون منو نشوند رفت پیش نویدخاله:شوهره خوبی دار...

بهشت منپارت 58الیا:اووووووودریا:نوید واسم خریدهستاره:خدا شان...

قسܩـتـ دهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧راوی: اِما افتاد روی رومیا ر...

تک پارتی چانوقتی ا.ت حاملست و....ویو ا.ت:منو بنگچان حدودا ۲ ...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود پارت ۹۷(ویو نیلسو )=+"خانم دکتر ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط