{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهشت من

بهشت من
پارت 58

الیا:اووووووو
دریا:نوید واسم خریده
ستاره:خدا شانس بده
منم رفتم توی اتاق یه لباس مجلسی بارداری پوشیدم
زنگ خونه رو زدن
الیا:ستاره انیساعه درو باز کن
 با کمک دریا بلند شدم رفتم ورم در درو باز کرد
انیسا:وای خدا شکمشو  نگاه کن
نمیتونستم بغلشون کنم بعد خاله اومد
خاله:هزار ماشاله بچه بهت ساخته ها خاله
الیا:خاله خجالت زدم نکنید خاله هم رفت نشست منتظر ساشا بودم
الیا:خاله ساشا نیومده؟
خاله:نه گفت نمیام شاید زشت باشه
الیا:انیسا زنگ بزن بهش بگو بیاد
انیسا زنگ زد به ساشا اونم قبول کرد با کمک دریا نشستم دریا و ستاره هم بغل من
الیا:دریا پشو کمک ایسا کن
دریا:خب منم مثل توام
الیا:پشو گمشو مثل من که شمکت انقدر نشده
دریا بلند شد کمک ایسا کرد انیسا اومد جای دریا نشست
انیسا:چقدر شکمت بزرگ شده الیا دختره یا پسر؟
الیا:دختره
انیسا:اسم براش انتخاب کردید؟
الیا:بله گیسو خانم
انیسا:حس میکنم تو انتخاب نکردی
الیا:معلوم باباش انتخاب کرده
نشسته بودیم داشتم با انیسا حرف میزم که دامون اومد
دامون:سلام سلام خوب هستید
دامون رفت توی اتاق
الیا:انیسا بلندم میکنی میخوام برم توی اتاق
انیسا کمکم کرد بلند شدم رفت توی اتاق
دامون:چرا اومدی؟
الیا:نهار نداریم
دامون:اشکال نداره عشقم سفارش میدم میرم به دریا میگم هرکی هرچی خواست سفارش بدیم
الیا:باشه
دامون رو بوس کردم
دامون:بشین روی تخت باهمدیگه بریم بیرون
الیا:راستی دامون من گفتم که ساشا هم بیاد مشکلی نیست
دامون:نه عشقم مشکلی نیست ولی ببینم بهت نگاه میکنه من میدونم و اون
الیا:راستی دریا خب
دامون:خب
الیا:بارداره
دامون زد زیر خنده
دامون:باید به میلاد این موضوع رو بگم
میدونستم که دیگه دست از سر نوید برنمیدارن انقدر اذیتش میکنن
با دامون از اتاق رفتیم بیرون

(تصویر دوم لباس دریا)
(تصویر سوم لباس الیا)
دیدگاه ها (۲)

بهشت منپارت59دامون منو نشوند رفت پیش نویدخاله:شوهره خوبی دار...

بهشت منپارت60 اخردامون:چرا نمیان بیرونمامان الیا:این مدت طبب...

بهشت منپارت 57ایسا و ستاره توی اشپزخونه عین مجسمه بودن الیا:...

بچه ها چند جا اشتباه پیش اومده چون من میخواستم میلاد و ایسا ...

#part_2#پایان_خوش_داستان_منبا صدای در زدن از خواب بیدار شدم ...

پسری که قلبم رو برد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط