مرا ببوس که چشم از کتاب بردارم

مرا ببوس که چشم از کتاب بردارم
مرا ببند که دست از شراب بردارم

کجاست آنکه کنارش شبی خودم باشم
کجاست آنکه کنارش نقاب بردارم

به توبه کردن من هیچ اعتباری نیست
که دست از تو مگر توی خواب بردارم

تو مثل چشمه‌ی زاینده در دل کوهی
چگونه از دل سنگ تو آب بردارم

چگونه چشم بدوزم به آفتاب تنت
چگونه چشم از آن آفتاب بردارم

چگونه پیش تو باشم تو را هدر نکنم
چگونه بوسه‌ی سفت از حباب بردارم

پریده نشئِگی ام، جام بعد را باید
که از میانه‌ی مشتی خراب بردارم

حساب دفتر میخانه شرح عشق من است
حساب کن، نکند بی حساب بردارم…


#سید_تقی_سیدی
دیدگاه ها (۰)

☆ خوشی‌های ساده: مثل پتویی که بی‌صدا روی صندلی محبوبت جا مون...

جایی نوشته بود:هرگز نمی‌توانست از انتهای وجودش غریبه شدن کسی...

ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشددر دام مانده باشد، صیاد رفت...

به کجا می روی، ای علت باریدݩ شعر....اندڪی صبر، غزل بی «تو» د...

.میشود یک شب تو ساقی باشی و من مست تو؟محو چشمان تو باشم ، عا...

دلم پر آتش و چشمم پرآب شد هر دو دو خانه نذر تو کردم خراب شد ...

🍒🌱من بی تو کمم با تو تمامم ای عشقدنیا بشود با تو به کامم ، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط