{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرنوشت

" سرنوشت "
فصل ۲
p,15
.
.
.
جولیا ..؟ اخه میدونی ‌‌‌.... سالگرد اشنایی منو جیمینه ... و ... جیمین هم یک هفته یکی از خونه های بوسان رو اجاره کرده که ... که ‌.. باهم خلوط کنیم ‌...خب منم به پرستار بجه ها اعتماد ندارم ... و ... خب. تو برام قابل اعتماد تری ... برای همین میشه فردا که اومدین دنبال جونگ کوک که بریم خونه ی جدید برای ماموریت جومینم ببرین ...؟
.
.
لبخندی به این دل مهربونش زدم و گفتم ..
.
.
ا/ت : چشم حتما ... باعث افتخاره این اقا کوچولوعه خوشتیپ رو باخودمون ببریم .‌‌...( لبخند )
.
.
جولیا لبخندی زد و ذوق زده رو به من گفت ...
.
.
جولیا : واییی تو فرشته ای ا/تتت
.
.
بغلش کردم و باهم خداحافظی کردیم ... برگشتم سمت بچه ها و با اخم گفتم ...
.
.
ا/ت : منتظر دعوت نامه این ..؟ برین تو ماشین دیگه ...
.
.
همه نشستیم توی ماشین و این بار تهیونگ جای راننده نشسته بود ...
.
.
ترجیه دادم ساکت باشم چون اگه حرفی بزنم انگار دعوا و بحث رو شروع کردم .... انگشتمو روی دکمه ی پنجره فشار دادم تا نفسی تازه کنم ....
.
.
حس کردن اون باد خنک بین موهای بلندم باعث میشد اروم شم ....
.
.
بعد از این که رسیدیم به خونه به سمت اتاقم پا تند کردم.... همینجوریشم ساعت ۱۲ و نیم شب بود .... سریع لباسامو دراوردم و خودمو پرت کردم تو حموم .....
.
.
ی دوش ۱۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون .... سر سری سشواری به موهای بلندم کشیدم تا از این خیسیش دربیاد و بعد بافتمشون ....
.
.
ی تاپ مشکی چسب با پیژامه ی قرمز مشکی پوشیدم و به سمت اتاق تهیونگ رفتم ...
.
.
با اولین تقه ای که به در زدم در باز شد ....
.
.
ته : ا..ا/ت ..
.
.
ا/ت : فقط اومدم چمدونم رو از بالای کمدت بردارم ....
.
.
و بدون این که بهم امازه بده برم تو اتاق راهمو کج کردم و مثل حییون رفتم تو اتاقش ( خوبه خودشم قبول داره مث من به خودش دیس میده 🤣).....
.
.
به به اتاق نبود تویله بود و ته هم حیوونش ( عع عع زبونتو گاز بگیر 😔)
.
.
رفتم سمت کمد ‌.... بعله .... متاسفانه کوتولم دیگه کاریش نمیشه کرد ... سعی کردم چمدونو از اون بالا بردارم که نشد .... و بخاطر لجی که با ته داشتم نزاشتم دست بزنه ....
.
.
کخ دارم دیگه میبینید ...اخر سر خسته شدم و ی پرش زدم و اون پرش مصادف شد با تعادلم رو از دست دادن و اوفتادن توی بغل تهیونگ ...
.
.
بعله بعله درست حدس زدین شبیه به کیدراما ها شد ....
.
.
خوشکم زده بود و با تعجب داشتم بهش زل میزدم .....با صدای بمش که نمیدونم از کجا اومده بود گفت ....
.
.
ته : خانم کوچولو ... لجتو با من بزار کنار و بهم بگو بهت چمدونتو بدم ....
.
.
ا/ت : ب.. باشه ..
.
.
منو بلند کرد و چمدونو بهم داد .... ولی هنوزم ازش دلخورم ... چمدونو براشتم و ممنون آرومی زیر لب گفتم و به سمت اتاقم حرکت کردم ....
.
.
.
.
جیلیلیلی.
دیدگاه ها (۱۷)

سرنوشت "فصل ۲ p,16...۵ دست لباس راحتی ست .... دو تا بیژامه ....

"سرنوشت "فصل ۲ p,17....لباسمو عوض کردم و به سمت تخت رفتم و ر...

"سرنوشت"فصل ۲ p14...با لقبی که بهم داد .‌‌‌.... بعد از ۲ سال...

"سرنوشت "p,13...با صدای لرزون روبه ته گفتم ......ا/ت : ت..ته...

Love in the dark①③*چهار ماه بعد*نشسته بودم رو کاناپه و داشتم...

Part 8 جیمین ویو بعد از این که ا،ت رفت دستشویی رالا هم خواس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط