هانتر
#هانتر
#پارت۷
| فلش بک 2017|
+ پدر ؟
پج : بله؟
+ میشه امروز با یانگسو برم تا جایی؟ خودش ازم خواسته
پج : قراره به تصمیم من احترام بزاری دیگه؟
+ حتما همینطوره که ازتون اجازه گرفتم
پج : نه نباید بری! نمیخوام توهم قاطی کثافت کاریاش کنه!
+ چشم پدر..
اون پسره ساکت و مودب همیشه به خواسته های پدرش احترام میگذاشت.. قانون اولِ زندگیش
احترام به خواسته مادر و پدر عزیزش بود!
اما هر آدمی گه گداری از ته دلش خواستار چیزی هست و نمیتونه با زبانش اون رو بیان کنه!
جونگکوک هم دوست داشت گاهی شیطنت کنه..با بردارش به بیرون بره و...کلی کارهای دیگه!
اما به خودش قول داده بود حداقل اون برای پدرش پسری خوب باشه و موفق هم بود!
جئون جونگکوک فرزند جئون یانگسو شده بود سوگلی عمارت،عزیزدوردانه مادر و
همچنین..جانشین پدر!
قطعا طبیعیه..یک پدر اون هم در موقعیت جئون یانگسو باید برای خودش یک جانشنین بجا
میگذاشت..!
فقط اون خانواده و اهل عمارت از کارهای نامعقول پسره بزرگتر اون خانه خبر داشتند..
کارهایی که حتی مادرش رو به مرض سکته میرسوند..و حرفهایی که پدر خانواده رو میسوزوند !
ازجمله " وقتی جئون یانگسو نمیتونه پسرش رو کنترل کنه ، چطور قراره وزیر این کشور باشه؟برای یک مَرد یا حتی پدر..برای کسی که جایگاهی مهم داشت و مردم روی اون حساب میکردن
هضم این حرفها سخت بود.. خیلی سخت..!
پج: خودت هم میدونی پسر..دلیل منطقی دارم! چون نمیخوام پسری مثل تورو در موقعیتی که
حاال برادرت هست ببینم..خواه یا ناخواسته ممکنه جَوی که توش هستی روت اثر بذاره!
+بله پدر ممنونم که بفکر من هستید..من با حرفهای شما مخالفت نمیکنم..هرگز
| پایان فلش بک |
زمان حال
وقتی به خاطره های گذشتش فکر میکرد خندش میگرفت! با خودش میگفت
" جئون یانگسو..دیدی سوگلیت هم به گوه کشیده شد..؟"
اما مگه تقصیر من بود..؟ آره شاید تقصیر من بوده..
شاید باید بیشتر به حرفت گوش میکردم؟
شاید...شاید..شاید...
و شاید هایی که حاال هیچ فایده ای ندارن..!
زمان گذشته ک نمیشه بهش رجوع کرد!پس..حداقل باید سعی کرد آینده رو جوری گذروند که
ایکاشی باقی نمونه .
همچنان پا روی پا انداخته بود و به هیاهوی اطرافش توجهی نداشت..
* جناب جئون ؟
جونگکوک پوزخندی به لبهاش نشست و رو به زیردستش "جانگ" گف
#پارت۷
| فلش بک 2017|
+ پدر ؟
پج : بله؟
+ میشه امروز با یانگسو برم تا جایی؟ خودش ازم خواسته
پج : قراره به تصمیم من احترام بزاری دیگه؟
+ حتما همینطوره که ازتون اجازه گرفتم
پج : نه نباید بری! نمیخوام توهم قاطی کثافت کاریاش کنه!
+ چشم پدر..
اون پسره ساکت و مودب همیشه به خواسته های پدرش احترام میگذاشت.. قانون اولِ زندگیش
احترام به خواسته مادر و پدر عزیزش بود!
اما هر آدمی گه گداری از ته دلش خواستار چیزی هست و نمیتونه با زبانش اون رو بیان کنه!
جونگکوک هم دوست داشت گاهی شیطنت کنه..با بردارش به بیرون بره و...کلی کارهای دیگه!
اما به خودش قول داده بود حداقل اون برای پدرش پسری خوب باشه و موفق هم بود!
جئون جونگکوک فرزند جئون یانگسو شده بود سوگلی عمارت،عزیزدوردانه مادر و
همچنین..جانشین پدر!
قطعا طبیعیه..یک پدر اون هم در موقعیت جئون یانگسو باید برای خودش یک جانشنین بجا
میگذاشت..!
فقط اون خانواده و اهل عمارت از کارهای نامعقول پسره بزرگتر اون خانه خبر داشتند..
کارهایی که حتی مادرش رو به مرض سکته میرسوند..و حرفهایی که پدر خانواده رو میسوزوند !
ازجمله " وقتی جئون یانگسو نمیتونه پسرش رو کنترل کنه ، چطور قراره وزیر این کشور باشه؟برای یک مَرد یا حتی پدر..برای کسی که جایگاهی مهم داشت و مردم روی اون حساب میکردن
هضم این حرفها سخت بود.. خیلی سخت..!
پج: خودت هم میدونی پسر..دلیل منطقی دارم! چون نمیخوام پسری مثل تورو در موقعیتی که
حاال برادرت هست ببینم..خواه یا ناخواسته ممکنه جَوی که توش هستی روت اثر بذاره!
+بله پدر ممنونم که بفکر من هستید..من با حرفهای شما مخالفت نمیکنم..هرگز
| پایان فلش بک |
زمان حال
وقتی به خاطره های گذشتش فکر میکرد خندش میگرفت! با خودش میگفت
" جئون یانگسو..دیدی سوگلیت هم به گوه کشیده شد..؟"
اما مگه تقصیر من بود..؟ آره شاید تقصیر من بوده..
شاید باید بیشتر به حرفت گوش میکردم؟
شاید...شاید..شاید...
و شاید هایی که حاال هیچ فایده ای ندارن..!
زمان گذشته ک نمیشه بهش رجوع کرد!پس..حداقل باید سعی کرد آینده رو جوری گذروند که
ایکاشی باقی نمونه .
همچنان پا روی پا انداخته بود و به هیاهوی اطرافش توجهی نداشت..
* جناب جئون ؟
جونگکوک پوزخندی به لبهاش نشست و رو به زیردستش "جانگ" گف
- ۴.۳k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط