{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ضربان قلب توپارت

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۴

عصر همان روز، اتاق استراحت. سئوکجین با خبر برگشت.

"پیداش کردم. مهدکودک 'پری کوچولو'. توی خیابان بهاره."

همه یک‌صدا شادی کردند. اما جونگکوک مضطرب بود. "حالا چیکار کنم؟ برم و بگم سلام، من اون دکتر عجیب مهمونی ام؟"

یونگی گفت: "نه. نیاز به یک بهانهٔ منطقی داری. چیزی مرتبط با کارت."

جیمین ناگهان فریاد زد: "من می‌دونم! معاینهٔ رایگان قلبی برای بچه‌های مهدکودک. بهانه‌ای حرفه‌ای. تو که همیشه از پیشگیری حرف می‌زنی."

سکوت برقرار شد. سپس لبخندها ظاهر شدند.

نامجون گفت: "عالیه. هم کار خیر، هم فرصت ملاقات."

هوسوک اضافه کرد: "من می‌تونم بروشورهای آموزشی آماده کنم."

وی گفت: "و من یک طرح قلب کودکانه برای برچسب‌های تشویقی می‌کشم."

همه نگاه‌ها به جونگکوک دوخته شد. او نفس عمیقی کشید. "باشه. انجامش می‌دم."
دیدگاه ها (۰)

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۵روز بعد، ساعت ده صبح. جونگکوک مقابل در چ...

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۶فضای مهدکودک پر از رنگ بود. روی دیوارها،...

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۳صبح روز بعد، بیمارستان. جونگکوک روی صندل...

ضربان قلب تو 🫀پارت ۲دختر بچه‌ها را به داخل آورده بود. یکی از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط