ضربان قلب تو‌🫀پارت ۵

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۵

روز بعد، ساعت ده صبح. جونگکوک مقابل در چوبی مهدکودک ایستاده بود. کیف پزشکی در دست چپ، یک جعبه کوچک برچسب‌های قلب در دست راست. دستانش کمی عرق کرده بود.

درب باز شد.

او همانجا بود. حدیث. با یک پیش‌بند آبی پر از لکه‌های رنگ. یک قلم مو در دست داشت.

چشمانش گرد شد. سپس لبخندی آشنا روی لبانش ظاهر شد. "شما... دکتری از مهمانی سئوکجین؟"

جونگکوک زبانش کمی بند آمده بود. "بله. من جونگکوک هستم. متخصص قلب. برای برنامهٔ معاینهٔ رایگان قلب بچه‌ها اومدم."

حدیث نگاهش به کیف پزشکی و جعبهٔ برچسب‌ها افتاد. چشمانش برقی زد. "واقعا؟ این عالیه! بچه‌ها عاشق دکتر بازی می‌شن."

پشت سرش، چند تا از بچه‌ها سرک کشیدند. یکی از پسرهای کوچولو پرسید: "آقای دکتر، واقعی‌ست؟ می‌تونی قلب منو گوش کنی؟ می‌گه تیک‌تیک!"

حدیث خندید. صدایش مثل موسیقی بود. "ببینین، ما یک مهمان ویژه داریم. کی اول می‌خواد قلب قهرمانش رو چک کنه؟"

همهٔ بچه‌ها دست بلند کردند. جونگکوک نگاهش به حدیث افتاد. او در میان آن همه رنگ و شادی، مثل یک نقطهٔ آرامش بود.

در آن لحظه، جونگکوک فهمید. این فقط یک معاینهٔ ساده نیست. این شروع مأموریتی جدید است. مأموریتی برای قلب خودش.
دیدگاه ها (۰)

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۰ | هانولآدرس روی کاغذ، آنها را به یک کافه‌...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟒 🍰🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «آقای مشکی!» 𓂃 ࣪˖ ִֶ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۴ات با شنیدن حرف جونگکوک، آرام ب...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟎ویو جونگکوکجونگکوک هنوز به در خیره بود...

Why Did I Fall in Love with Her? | P²⁰ 🖤ویو: عمارت کانگ ـ سا...

#عشق_ممنوعه_شب پارت سوم | ترس ناگهانی یونگی قلبم یک‌دفعه فرو...

چند پارتیپارت ۲ماشین با سرعتی سرسام‌آور در جاده‌ی ساحلیِ خلو...

فیک جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط