{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۷

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۷
" در آغوش رویای آبی ات "

وقتی بلاخره از لب هام دل کند به چشم هاش زل زدم و سعی کردم با نگاهم بهش بفهمونم " بعدا به حسابت میرسم! " اما اون فقط انگشت شستش رو جلو آورد و گوشه ی لبم رو پاک کرد..

+ رژت پاک شده سوجین..

نگاه خفه شو ای بهش انداختم..اصلا انگار نه انگار همه عین ماهی به ما دوتا زل زده بودن..نه!..بیخیال درگیر گوشه ی لبم بود که قشنگ درد کبودی رو ازش حس میکردم..

_ تا وقتی تو پاکش کنی ، اشکالی نداره!

خودمم میخواستم عوق بزنم ولی مجبور بودم..مجبور!..به خاطر گلفروشی..
کوک طوری نگاهم کرد که مطمئنا اگه کسی نبود میگفت بابا تو چقدر بازیگری..البته همین الان هم چشم هاش گویای همه چیز بودن..

× بچه ها من دیگه میرم..مینوو باهام تماس گرفته گفت منتظره..

صدا مال یکی از دختر های جوون بود..

+ البته هلن..لطف کردی اومدی.
× ممنونم جونگکوک..به امید دیدار..

به تدریج بقیه هم رفتن..حالا فقط جنا و تهیونگ و یکی دیگه از دخترا که از قضا فهمیده بودم دوست دختر تهیونگه ، مونده بودن..و میدونید چی جالب تره؟..ماشین تهیونگ یک قدم نرفته هم پنچر کرد و جنا خانوم هم بهونه کرد و گفت راننده اش به مشکل خورده..و میدونید چی خیلی جالب تره؟..اینکه قرار شد اونا امشب اینجا بمونن..اصلا wow گایز..wow!..همینم کم بود!..حالا دیگه راست راستکی دارم میشم نامزد جونگکوک..
عجب گیری کردیماا..اصلا حق با خانم مین بود..دیدن این کوه غرور نه به نفع من بود نه خودش..باید همون شب التماس میکردم گلفروشی رو نگیرن..
هوفف..امشب چه شود!..

× آممم..میگم ، اتاق اضافه دارین دیگه؟
+ داریم..
× خیلی کنجکاو شدم بدونم اتاق سوجین جون چه شکلیه!..

تو یکی دهنتو ببند خواهش میکنم..

+ پیش من میخوابه..
× هوم؟!..

کوک کمرم رو گرفت و منو به سمت خودش کشید..تاکید بر مالکیت..

+ الان نامزدمه..چند روز دیگه میشه زنم چه فرقی دارن خب؟
× آه..آها..درسته..
+ خانم مین اتاق هاتون رو نشون میده.

کوک اجازه ی حرف اضافه ای رو بهم نداد و منو به سمت پله ها کشوند..قبل از اینکه کاملا بالا برم نگاه نگرانم رو به میوری دوختم و بعد هیچ..
. . .

این اتاقش ، با قبلیه فرق داشت.

+ توهم درگیر شدیا..!

الان وقتشه!

_ نه بابا چه حرفیه..
+ به هر حال متاسفم..کجا راحتی بخوابی؟..میدونی که نمیتونی بیرون از این اتاق بخوابی..اگه معذب میشی ، رو کاناپه بخواب..

یه لحظه!..
کاناپه؟
آخخ..مردک نچسب..حالا یکی دیگه بود میگفت برو راحت باش رو تخت بخواب...
دیدگاه ها (۱۸)

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۸" در آغوش رویای آبی ات " ...

درخواستی*.....

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۶" در آغوش رویای آبی ات " ...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۵" در آغوش رویای آبی ات " ...

dark love

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط