{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیبا تر از الماس

زیبا تر از الماس

پارت ۷۸

دیانا:بعد از بوسه از خجالت آب شدم سرمو انداختم پایین و خواستم از تخت بیام پایین

ارسلان: کجا میری فرشته کوچولو حالا که بیقرار کردی داری میری

دیانا: ارسلان (خجالت)

ارسلان: خنده ای کردم

دیانا: پان و بهونه کردم که به اتاق برگردم

ارسلان: باشه در برو

دیانا: رفتم تو اتاقم پان درد میکرد بهم آرامبخش تزریق کردن که خوابم برد ..... با نوازش دسته کسی بیدار شدم از بوی عطرش فهمیدم ارسلانه چشامو وا نکرده بودم که گفت

ارسلان: آخه من تا کی صبر کن که تو بزرگ بشی خوشگل خانم

دیانا:فعلا باید صبر کنی

ارسلان: عه

دیانا: بله

ارسلان: اونوقت چقدر
دیدگاه ها (۴)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۷۹دیانا: یه دو سه سالی باید صبر ک...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۸۰ارسلان: دیانا دیانا: جونم ارسلا...

سلاممم حالتون چطوره 💝امتحانا چطور میگذره 😂بچه ها ۱ : من ا...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۷۷دیانا: الان خوبی ارسلان :آره خو...

really love part⁵⁵و اومدم پیش بقیه روی مبل..سوزش بدی در قسمت...

ارباب منPart15لیا:چشمامو اروم باز کردم ح//س سن//گینیه کسی رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط