#هم_قدم_باشهدا

#هم_قدم_باشهدا

گفتم:
مادرجان! درس ات تمام شده، وقت ازدواجته!
زود بهانه آورد که باید بره سربازی.
°
گفتم:
مادرجان! سربازیت تمام شده، دیگه وقت ازدواجته!
زود بهانه آورد که باید بره تسویه حساب و وسایلش رو جمع کنه.
وقتی میرفت گفت:
#امام رو نباید تنها گذاشت.
°
این تسویه حسابش شش ماه طول کشید. برنگشت تا آوردنش. لباس خاکی اش، سرخ سرخ بود.
دیدگاه ها (۱)

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۶۴ویو راوی نورا ظر...

Part ¹²ویو لیلی لب زدم + من از کجا میدونستم میخواد باهات این...

.قتل. پارت چهارم

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

پارت 9رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ویو نویسنده:صبح شده بود و هیون زودت...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

چند پارتی

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

برده عمارت جئون

P13بعد کریسمس اولین روزش بود که به مدرسه و کمپانی میرفت،درطو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط