فرشته ی من🦋🌟
فرشته ی من🦋🌟
♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎
<ویو رزی>
برگشتم سمتش
هاااا
چی گفتتتتتت
+چیییییی....جیمیمنن
چشماشو بسته بود و یه لبخند رو لباش بود ولی جواب نمیداد
+جیمینننن....یه بار دیگه بگوو چی گفتییی
جیمیننن
بازم جواب نداد
+اخرش فردا که گیرت میارم
پشت بهش کردم و چشمامو بستم
که محکموتر بغلم کرد رسما له شدم
کم کم......
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
《صبح روز بعد》{ویو رزی}
با صدای گنجشگ ها بیدار شدم...
زر زدم مثانم تحت فشار بود
ایی خفه شدم
+جیمیننننن...خفم کردی پاشو دستشویی دارمممم
به زور برگشتم دیدم عین یه جوجو خوابیده لباش جمع شده بود باعث میشد بخوام لپاشو گاز بزنم
ووووییی خدااا نگا لپاش کن
وا..دختر حیات کوش؟!°__°
چی میگم بابا دستشویی به مغزم فشار اوارده
آروم ولی به زور از زیر دست جیمین خودمو کشیدم بیرون اومدم سریع با دو رفتم بیرون
لیا سر پله ها بود سریع از کنارش رد شدم رفتم دستشویی
<ویو لیا>
بسم الله این چش بود
جن دنبالش کرده بود؟!
نکنه جیمین یهو ادم خوار شده افتاده دنبالش
وایسا ببینم رفت کجا
عه...بدبخت شاش داشت..نچ نچ نچ دختر جن هارو قضاوت کردی؟ص
چی میگن بابا اول صبحی
رفتم تو آشپز خونه جونگکوک هم اونجا بود با موهای شلخته تکیه داده بود به میز
رفتم سمتش دستمو بردم تو موهاش تا مرتبشون کنم
×مگه چجوری میخوابی...با تخت کشتی میگیری
چشمام بسته بود سرش داشت میفتاد خودااااا چقد کایوتههههه
وا؟کایوت؟چرا کلمات جدید میسازم...
×چشاتو باز کن خرگوش خوابالود
بجای اینکه تو حواست به من باشه من مثل مامانت حواسم بهت هست😂
که اونم خندید و چشماشو باز کرد
......
♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧
ادامه دارد...
♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎
<ویو رزی>
برگشتم سمتش
هاااا
چی گفتتتتتت
+چیییییی....جیمیمنن
چشماشو بسته بود و یه لبخند رو لباش بود ولی جواب نمیداد
+جیمینننن....یه بار دیگه بگوو چی گفتییی
جیمیننن
بازم جواب نداد
+اخرش فردا که گیرت میارم
پشت بهش کردم و چشمامو بستم
که محکموتر بغلم کرد رسما له شدم
کم کم......
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
《صبح روز بعد》{ویو رزی}
با صدای گنجشگ ها بیدار شدم...
زر زدم مثانم تحت فشار بود
ایی خفه شدم
+جیمیننننن...خفم کردی پاشو دستشویی دارمممم
به زور برگشتم دیدم عین یه جوجو خوابیده لباش جمع شده بود باعث میشد بخوام لپاشو گاز بزنم
ووووییی خدااا نگا لپاش کن
وا..دختر حیات کوش؟!°__°
چی میگم بابا دستشویی به مغزم فشار اوارده
آروم ولی به زور از زیر دست جیمین خودمو کشیدم بیرون اومدم سریع با دو رفتم بیرون
لیا سر پله ها بود سریع از کنارش رد شدم رفتم دستشویی
<ویو لیا>
بسم الله این چش بود
جن دنبالش کرده بود؟!
نکنه جیمین یهو ادم خوار شده افتاده دنبالش
وایسا ببینم رفت کجا
عه...بدبخت شاش داشت..نچ نچ نچ دختر جن هارو قضاوت کردی؟ص
چی میگن بابا اول صبحی
رفتم تو آشپز خونه جونگکوک هم اونجا بود با موهای شلخته تکیه داده بود به میز
رفتم سمتش دستمو بردم تو موهاش تا مرتبشون کنم
×مگه چجوری میخوابی...با تخت کشتی میگیری
چشمام بسته بود سرش داشت میفتاد خودااااا چقد کایوتههههه
وا؟کایوت؟چرا کلمات جدید میسازم...
×چشاتو باز کن خرگوش خوابالود
بجای اینکه تو حواست به من باشه من مثل مامانت حواسم بهت هست😂
که اونم خندید و چشماشو باز کرد
......
♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧
ادامه دارد...
- ۶.۶k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط