Badandgoodlife

#Bad_and_good_life
part ②①
یونا سرشو برگردوندن سمت تهیونگ ک دید ته چند اینچی صورتشه

دستپاچه شد

~یااا داری چیکار میکنی؟(اروم و باخجالت، لپاش گل انداخته بود)

√هیچی فقط دارم به زیباییت نگاه میکنم

[راوی: تهیونگ به یونا نزدیکتر میشد و یونا هم از، خجالت نمیتونست تکون بخور
ته جلو جلوتر میرفت ک نفسشون به صورت هم میخورد

[هاهاها منتظر چیزی هستین عاام کرم درون فعاله برای اون قسمت زیادی زود نیست]

√تو چرا انقدر زیبایی؟

~اینا رو هممیتونی با فاصله بگی

√نه نه اینطوری زیبایی هات بیشتر به چشم میاد (اروم و لطیف میگفت)

√اجازه دارم بیشتر به زندگیم نزدیک شم؟

~بهت گفتم که یکاری میکنم دیدی حالا

√درسته، خب اون موقع نمیدونستم انقدر خوشکلی

√همین که کاری نکردم دارم ازت اجازه میپرسم خیلیه

~(خنده)

√یااا نخند

~(خنده بیشتر برای حرص ته)

√خیل خب خودت خواستی میس کیم(میس: خانوم متهل)

[تهیونگ ل//ب//اشو روی ل//ب//ای یونا گذاشت ک باعث شد خنده های یونا قطع شه]

[یونا ک شکه شده بود بی حرکت خشکش زد

تهیونگ دیدی وقتی یونا همرا//هی نمیکنم ل//ب پایین یونا رو گاز گرفت و اعتراضی گفت]

√یاااا کجایی، چرا خشکت زده

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

#Bad_and_good_life part ②②~هاا؟ هیچی(اروم) √ببینم، بدت اومد~...

#Bad_and_good_life part ②③~از دست تو کیم تهیونگ(لبخند) ~یونا...

ببخشید دیر گذاشتمفالور: 35لایک: ۲٠

#Bad_and_good_life part②⓪(یونا رفت رو مبل نشست و خونه روبران...

#تک_پارتی #تهکوک#درخواستیتهیونگ نگران در حال درست کردن سوپ و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط