_منظورتون چیه
_منظورتون چیه
کیاشا_همون تخم حروم...معلم روستا
یاخدا این از کجا بنیامین و میشناخت؟؟
_شما از ک
نزاشت حرف بزنم و گفت_کل روستا فهمیدن دختر سعیدنجار با سهیل معلم روستا ک زن و بچه داره رابطه داشته
سهیل کی بود؟
_سهیل کیه آقا؟من نمیشناسم
کیاشا_همون بنیامین ب تو دروغ گفته اسمشو
درست میشنیدم؟بنیامین من اسمش سهیل بود؟بنیامین زن داشت؟؟
_یعنی چی نمیفهمم
با لحن خشن غرید_پس بهتره فکر فرار و رسیدن ب بنیامین جونتو از ذهنت برای همیشه پرت کنی بیرون فهمیدی؟؟
_م..من غلط بکنم فرار کنم
از رو تخت بلند شدم وسط اتاق لخت مادرزاد راه میرفتم
فکر بنیامین ک نه فکر اون سهیل حرومزاده مغزمو سوراخ کرده بود
تخم حروم هرزه زن داشته
خوب شد نزاشتم بهم دست بزنه
وگرنه معلوم نمیشد چ بلایی سرم میآورد کیاشا
_ارباب با اجازه میتونم یکی از پیراهنتون و بپوشم؟؟میدونم حساسید ب لباس هاتون ولی لباس هام رو وقت نکردم از اتاق قبلیم بیارم الانم سارا خوابه نمیخوام مزاحم شم لباس هایی ک الان بعد حموم پوشیدم خونی شدن
کیاشا_برا تو آزاده اتفاقن همشونو دو سه بار تنت کن بوی تورو بگیره
لبخند زورکی زدم سراغ کمدش رفتم
مثل همیشه مرتب بود
آخرین بار خودم کمدشو مرتب کردم
ی پیراهن مشکی رنگ برداشتم
بند سو*تینمو باز کردم اخیشی گفتم کامل از تنم درآوردم
کیاشا_دیگه پیش منی نپوش اون بی صاحبو بدنت قرمز شده سی*نه هات اذیت میشن
لبخند ارومی زدم_حداقل یک چهارم بدنم قرمز میکنه نه کل بدنمو
چیزی نگفت
پیراهن و تنم کردم دکمه هاشو بستم ی دکمه باز گذاشتم
شلوارمو درآوردم پیرهن تا روی بالا زانو بود
موهای خیسمو رها کردم برگشتم سمتش.
خیره شده بود بهم
قدم های آرومی برداشتم
تصمیم گرفتم باهاش راه بیام تا بتونم بعد مدتی فرار کنم ازین روستای کوفتی
🔮🌑نیازمَند بِ کامِنت🙂🤌🏿
🔮🌑نیازمَند بِ فالو🙂🤌🏿
نیازِ اَصلی حِمایَت اَز تَهِ قَلبِتون🙂🤌🏿🪐
کیاشا_همون تخم حروم...معلم روستا
یاخدا این از کجا بنیامین و میشناخت؟؟
_شما از ک
نزاشت حرف بزنم و گفت_کل روستا فهمیدن دختر سعیدنجار با سهیل معلم روستا ک زن و بچه داره رابطه داشته
سهیل کی بود؟
_سهیل کیه آقا؟من نمیشناسم
کیاشا_همون بنیامین ب تو دروغ گفته اسمشو
درست میشنیدم؟بنیامین من اسمش سهیل بود؟بنیامین زن داشت؟؟
_یعنی چی نمیفهمم
با لحن خشن غرید_پس بهتره فکر فرار و رسیدن ب بنیامین جونتو از ذهنت برای همیشه پرت کنی بیرون فهمیدی؟؟
_م..من غلط بکنم فرار کنم
از رو تخت بلند شدم وسط اتاق لخت مادرزاد راه میرفتم
فکر بنیامین ک نه فکر اون سهیل حرومزاده مغزمو سوراخ کرده بود
تخم حروم هرزه زن داشته
خوب شد نزاشتم بهم دست بزنه
وگرنه معلوم نمیشد چ بلایی سرم میآورد کیاشا
_ارباب با اجازه میتونم یکی از پیراهنتون و بپوشم؟؟میدونم حساسید ب لباس هاتون ولی لباس هام رو وقت نکردم از اتاق قبلیم بیارم الانم سارا خوابه نمیخوام مزاحم شم لباس هایی ک الان بعد حموم پوشیدم خونی شدن
کیاشا_برا تو آزاده اتفاقن همشونو دو سه بار تنت کن بوی تورو بگیره
لبخند زورکی زدم سراغ کمدش رفتم
مثل همیشه مرتب بود
آخرین بار خودم کمدشو مرتب کردم
ی پیراهن مشکی رنگ برداشتم
بند سو*تینمو باز کردم اخیشی گفتم کامل از تنم درآوردم
کیاشا_دیگه پیش منی نپوش اون بی صاحبو بدنت قرمز شده سی*نه هات اذیت میشن
لبخند ارومی زدم_حداقل یک چهارم بدنم قرمز میکنه نه کل بدنمو
چیزی نگفت
پیراهن و تنم کردم دکمه هاشو بستم ی دکمه باز گذاشتم
شلوارمو درآوردم پیرهن تا روی بالا زانو بود
موهای خیسمو رها کردم برگشتم سمتش.
خیره شده بود بهم
قدم های آرومی برداشتم
تصمیم گرفتم باهاش راه بیام تا بتونم بعد مدتی فرار کنم ازین روستای کوفتی
🔮🌑نیازمَند بِ کامِنت🙂🤌🏿
🔮🌑نیازمَند بِ فالو🙂🤌🏿
نیازِ اَصلی حِمایَت اَز تَهِ قَلبِتون🙂🤌🏿🪐
- ۲.۵k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط