آنچنان #خسته ام

آنچنان #خسته ام
که وقتی تشنه‌ام با چشمهای بسته
فنجان را کج میکنم و آب مینوشم
آخر اگر که چشم بگشایم
فنجانی آنجا نیست
خسته‌تر از آنم که راه بیفتم
تا برایِ خود چای آماده کنم
آنچنان #بیدارم
که #میبوسمت
و #نوازشت میکنم
و #سخنانت را میشنوم
و پس هر جرعه
با #تو سخن میگویم
و بیدارتر از آنم
که چشم بگشایم
و بخواهم #تو را ببینم
و ببینم
که تو #نیستی
در کنارم.
دیدگاه ها (۴)

فنجان اسپرسوی روبه‌رویش مدت‌ها بود که یخ کرده بود، اما دازای...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۰پیرزن از جاش بلند ...

خب خب🪼 ، یک‌سری متن هایی نوشته شد تو این پست ( https://wisgo...

💚 دست‌هایم را دوست دارمخیلی مهربان اند، برایم چای می‌ریزند، ...

صحنه پارت سیزدهم

#پارت_۶هیونجین بدون خداحافظی بلند شد و رفت بیرون. تو هم دیگه...

(Part24)15 سال دروغ.. فصل دوم.. {اون فقط...

اولین شعری که پیشنهاد میکنم حتما تاتهش بخونید واقعا عاااالیه...

پارت 98: (جونگ کوک) داشتم به معنیه حرفش فکر میکردم. گفت منم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط