{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی درخواستی تهیونگ

چند پارتی درخواستی تهیونگ
عنوان: بازگشت ستاره هشتم

پارت اول

زمانی نه‌چندان دور، دنیا برای هشت نفر می‌چرخید.
بله، هشت نفر.
کمتر کسی می‌دونه، ولی بی‌تی‌اس روزی یک عضو دختر هم داشت: ا.ت.

صدای ملایم اما قدرتمندش، حضور روی صحنه، و مهم‌تر از همه، پیوندی که بین اعضا برقرار کرده بود، باعث شده بود خیلی‌ها اون رو "ستاره هشتم" بنامند.
اما چیزی که حتی نزدیک‌ترین آرمیا هم نمی‌دونستن، عشقی پنهان بود که در دل ا.ت جوان، سال‌ها خاموش اما داغ می‌سوخت.

او عاشق تهیونگ بود.

تهیونگی که همیشه خندون بود، پرانرژی، اما پشت اون لبخندهاش، هزاران راز پنهان می‌کرد.
تهیونگی که نگاهش وقتی با ا.ت حرف می‌زد، فرق داشت. اما هیچ‌وقت چیزی نگفت… چون می‌دونست دنیا هنوز آمادگی دیدن عشق واقعی بین دو عضو گروه رو نداره.

ا.ت اینو خوب می‌دونست.

و همین باعث شد که تصمیم سختی بگیره...

در اوج موفقیت، با اشک‌هایی که فقط خودش می‌فهمید، از گروه خداحافظی کرد.
بدون هیچ توضیحی فقط رفت.

رسانه‌ها سکوت کردن.
بیگ‌هیت فقط گفت "دلایل شخصی".
اعضا شکسته شدن. و تهیونگ؟ لبخندش دیگه اون برق سابق رو نداشت.


---

سال‌ها گذشت.

ا.ت توی سکوت زندگی کرد. توی یک خونه‌ی نقلی، دور از صحنه، دور از نور، فقط آهنگ می‌نوشت. گاهی کارهاش با اسم مستعار منتشر می‌شد، اما هیچ‌وقت دوباره دیده نشد. نه مصاحبه، نه اجرا… هیچ.

اما اون شب خاص، وقتی بیگ‌هیت باهاش تماس گرفت، دنیاش لرزید.

– «ما می‌خوایم برای دهمین سالگرد BTS، یه پروژه خاص داشته باشیم. یه موزیک‌ویدیو، یه آهنگ… ولی فقط با حضور اعضای اصلی. یعنی شما هم باید باشید، ا.ت.»

– «من دیگه عضو نیستم.»

– «ولی هنوز عضوی از قلب ما هستی. مخصوصاً قلب یکی از اون‌ها...»

اون جمله کافی بود تا بعد از سال‌ها، ا.ت دوباره وارد استودیو بیگ‌هیت بشه.
همون راهروها، همون بوی عطر قدیمی، همون حس اضطراب...

و بعد، در باز شد.

هفت نفر اونجا بودن.

و تهیونگ، همون‌جا ایستاده بود. وقتی نگاه‌شون گره خورد، انگار زمان متوقف شد. قلب‌هاشون دوباره شروع به تپیدن کرد مثل اولین باری که روی صحنه کنار هم ایستاده بودن.


---


تمرین‌ها شروع شد.
هر روز کنار هم، شعر نوشتن، آهنگ ساختن، صحنه طراحی کردن. اعضای گروه دوباره با ا.ت صمیمی شدن، و همه‌چی مثل قدیم برگشت... جز یه چیز.


ادامه دارد .......
دیدگاه ها (۰)

پارت دوم ( اخر ) تمرین‌ها شروع شد. هر روز کنار هم، شعر نوشتن...

چندپارتی درخواستی جیمین موضوع: اسلاید دوم عنوان : اسیر قلبپا...

پارت دوم ( اخر )با گذشت هفته‌ها، ا.ت یاد گرفت چطور تو سکوت ز...

چندپارتی درخواستی مافیایی موضوع: اسلاید دومعنوان : عشق در دل...

خون اشام پنهان ۱۸

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

پارت ۲: عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط