شاخهی عشق را شکستم
شاخهی عشق را شکستم
آن را در خاک دفن کردم
و دیدم که
باغم گل کرده است
کسی نمی تواند عشق را بکشد
اگر در خاک دفنش کنی
دوباره میروید
اگر پرتابش کنی به آسمان
بالهایی از برگ در میآورد
و در آب میافتد
با جویها میدرخشد
و غوطهور در آب
برق میزند
خواستم آن را در دلم دفن کنم
ولی دلم خانهی عشق بود
درهای خود را باز کرد
و آن را احاطه کرد با آواز از دیواری تا دیواری
دلم بر نوک انگشتانم میرقصید
عشقم را در سرم دفن کردم
و مردم پرسیدند:
چرا سرم گل داده است؟!!!
چرا چشم هایم مثل ستارهها میدرخشند؟!!!
و چرا لبهایم از صبح روشنترند؟!!!
می خواستم این عشق را تکهتکه کنم...!!!
ولی نرم و سیال بود ، دور دستم پیچید!!!
و دستهایم در عشق به دام افتادند!!!
حالا مردم میپرسند که من زندانی کیستم؟!!!
آن را در خاک دفن کردم
و دیدم که
باغم گل کرده است
کسی نمی تواند عشق را بکشد
اگر در خاک دفنش کنی
دوباره میروید
اگر پرتابش کنی به آسمان
بالهایی از برگ در میآورد
و در آب میافتد
با جویها میدرخشد
و غوطهور در آب
برق میزند
خواستم آن را در دلم دفن کنم
ولی دلم خانهی عشق بود
درهای خود را باز کرد
و آن را احاطه کرد با آواز از دیواری تا دیواری
دلم بر نوک انگشتانم میرقصید
عشقم را در سرم دفن کردم
و مردم پرسیدند:
چرا سرم گل داده است؟!!!
چرا چشم هایم مثل ستارهها میدرخشند؟!!!
و چرا لبهایم از صبح روشنترند؟!!!
می خواستم این عشق را تکهتکه کنم...!!!
ولی نرم و سیال بود ، دور دستم پیچید!!!
و دستهایم در عشق به دام افتادند!!!
حالا مردم میپرسند که من زندانی کیستم؟!!!
- ۴۶۱
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط