{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساقی امشب منم و راهِ شب و دستِ نیاز

ساقی امشب منم و راهِ شب و دستِ نیاز
با ، دو پیمانه ، از آن تلخ، مرا باز بساز

در خودم، گُم شده ام،تا که بجوُیَم خود را
خُمِ مَی را به سَرم ریز و به راهم انداز

وای از این خاطرِ آزرده،که تسکین نگرفت
داد و بیداد، که آن رفته، نمی آید باز

دستِ شوریده شناسی،دلِ ما را ننواخت
دستِ لطفی تو برون آور و ما را بنواز

دَر چه شب ها، که نبودی و به یادت بودیم
من و دل، با همه ی بارِ غم و شیب و فراز

راستی،چیزی از آن دوره، به یادت مانده است؟
مانده در یادِ تو، یک حرف از آن راز و نیاز؟

یاغی و خانه ی از عشق تُهی می دانند
حالِ تنهائی و دلتنگیِ شب های دراز



الی
دیدگاه ها (۸)

وقت خواب آمد عزیز ِمهربانم، شب بخیرخسته ای، باید بخوابی هم ز...

زنــــــــدگی ســـت دیگــــــــر ...همیشـه کـه همـه رنگ‌هـای...

یک انرژی مثبت از مولانا:عزیزم غم دیروز و پریروز و فلان سال و...

در کربلاوفاداری را به نامِ عباس نوشتند…چه آب را برسانی چه تش...

هوایِ عصر، خاکستری و بی‌جان بود؛ درست مثل روزهایی که دیگر بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط