{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صاب

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صاب
ᴘᴀʀᴛ: 07



جونگکوک:«خانم دکتر حاله اون دختر خوبه..؟ چیزیش نیست..؟»
دکتر:«شما چیکاریه اون دخترین..؟»
جونگکوک:«من معلمشم..»

دکتر:«الان حالش بهتره اما متاسفانه به رحمش ضربه وارد شده و باعث شده خون ریزیه شدیدی بکنه اگر چند دقیقه دیگه دیرتر میاوردینش شاید رحمش کامل از بین میرفت...»

جونگکوک:«چی و.. ولی چرا..؟»

دکتر:«چون گفتین داشتن کتکش میزدن و اذیتش میکردن فهمیدم که با لگد زدن رو شکمش و چون پی ام اس بوده باعث شده شدید خون ریزی کنه..»

جونگکوک:«واییی..»🫢
دکتر:«لازم نیست نگران باشید الان حالش بهتره ما جلوی خون ریزی رو گرفتیم فقط لازمه یکم استراحت کنه..»
جونگکوک:«از تون ممنونم دکتر میشه ببینمش..؟»
دکتر:«بله حتما..»
جونگکوک:«ممنون..»

از زبان جونگکوک :

وقتی دکتر گفت به رحمش اسیب رسیده خیلی حالم بد شد نمیدونم چرا ولی دلم براش سوخت..

دلم میخواست ببینمش و بدونم الان حالش بهتره که دکتر گفت میتونم ببینمش منم از دکتر تشکر کردم و وارد اتاق شدم..

وقتی وارد شدم دیدم هنوز به هوش نیومده و رو تخته منم رفتم روی صندلیه کناره تختش نشستم و یکم با گوشیم ور رفتم...

از زبان اون دختر:

با یه حسه درد از پایین تنم چشما مو باز کردم خیلی درد داشتم و چشمام همه جا رو سیاه میدید یکم که چشما مو باز بسته کردم همه چب واضح شد...

یکم اطراف رو نگاه کردم که دیدم توی بیمارستانم..

دختره:« اینجا کجاست من کجام..»(با صدای ضعیف)

تلاش کردم از جام بلند شم که دیدم یکی گفت...

جونگکوک:«عا عا داری چیکار میکنی سر تو بزار نباید بلند شی استراحت کن..»
دختره:«اینجا کجاست من کجام و تو کی..؟»

جونگکوک:«اینجا بیمارستانه توم توی بیمارستانی و منم معلمه ورزش جدید تونم..»
دختر:«اها فقط چرا منو اوردی اینجا پس اونایی که داشتم اذیتم میکردن کجان..؟»

جونگکوک:«از دست اونا نجات دادم.... اینا رو ولش اسمت چیه..؟چند سالته..؟»

دختر:«اسمم ات 19 سالمه... اسم شما چیه..؟را... راستی از تون ممنونم..»

جونگکوک:«خوش بختم ات من اسمم جئون جونگکوکه ازت خیلی بزرگ ترم 29 سالمه تشکری نکن وظیفه بود..»

ات:«خوش بختم اقای جئون..»(:
جونگکوک:«ممنون راستی زیاد به خودت فشار نیار باشه..؟»
ات:«باشه ولی چرا..؟»

جونگکوک:«دکتر گفت چون اونا داشتن اذیتت میکردن بالگد زدن روی رحمت و باعث شده رحمت اسیب ببینه و بخاطر همون خون ریزیه زیادی کردی و باید استراحت کنی تا بهتر شه...»

با حرف های معلم جونگکوک گفت یکم خجالت کشیدم و بهش گفتم...

ات:«اها باشه ممنون که گفتین..»
جونگکوک:«خواهش میکنم خوب استراحت کن راستی اونا چرا داشتم اذیتت میکردن...؟ باهاشون دعوا کرده بودی..؟»

ات:«نه راستش داشتیم بازی میکردیم..»
جونگکوک:«من بچه نیستم ات چرا داشتن برات قلدری میکردن..؟»
ات:«خوب... راستش... چطور بگم..»
جونگکوک:«من به کسی نمیگم راز دارم..»

ات:«راستش موضوع برا خیلی وقته پیشه چون مدرسه ی ژاپنی در قلب سئول ماله ادم های پول دار بود اذیتم میکردن و خونواده منم خیلی فقیر بود..

اولین روزی که وارد مدرسه شدم فقط بخاطر نمره های بالام قبولم کردن و چون منم زیادی پول نداشتم بچه ها برام قلدری میکردن و مجبورم میکردن برا شون کار کنم...

منم اگر قبول نمیکردم کتکم میزدن امروز ازم خواستن تا برا شون سـ٭ـیگار بگیرم اما چون نتونستم سـ٭ـیگار پیدا کنم کتکم زدن..»(با بغض)

جونگکوک:«متاسفم چرا از شون شکایت نمیکردی..؟»
ات:«اولین باری که برام قلدری کردن رفتم و به مالکه مدرسه خانمه ژین سون گفتم اما چون یکی از قلدرا دختره خودشه هیچ کاری نکرد بعدشم که زنگ تفریح شد اونا منو کتک زدن و تهدیدم کردن که اگر به کسی بگم منو میکشن و کاری میکنن تا از مدرسه اخراج شم منم مجبور بودم قلدری ها شونو تحمل کنم..»

از زبان جونگکوک:

با تک تکه حرفاش بغضم میگرفت و باعث میشد اعصابانی شم..
انقدر دختره بیچاره رو اذیت کرده بودن که تموم حرفا شو با گریه گفت...

جونگکوک:«اشکالی نداره گریه نکن از این به بعد من حواسم بهت هست نمیزارم برات قلدری کنن باشه...؟ و اگر دیدی خیلی دارن اذیتت میکنن بهم بگو تا یه درس درست حسابی بهشون بدم..»

همونطور که داشت اشکا شو پاک میکرد جواب داد..

ات:«با.. باشه ف.. فقط به مامان بابام نگید نمیخوام نگران شن..»
جونگکوک:«باشه قول میدم بهشون چیزی نگم حالا گریه نکن..»
ات:«ممنون..»

از زبان ات:

با حرف های معلم جونگکوک یکم اروم شدم و اشکا مو پاک کردم که دیدم گوشیش زنگ خورد..

از زبان جونگکوک:

ات یکم اروم شده بود و داشت اشکا شو با دستمالی که بهش دادم پاک میکرد که یک دفعه گوشیم زنگ خورد برش داشتم دیدم جیمینه...
جواب دادم که گفت..
دیدگاه ها (۴)

Title: درخواستی」 #تکپارتی」Fake: پشت یه تماس خاموشجونگکوک و ...

«کاراملی ها فالو شه لطفاً فیکاش حرف نداره»@mammy_kalira

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 06همه چیز کاملا مدرن...

그는 다른 많은 사람들과 계속 어울릴 수도 있었을 거예요.그는 이야기하고, 듣고, 웃었죠.하지만 그는 더 이...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت1ویو اتسلام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط