{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عصر یک جمعه ی دلگیر،دلم گفت بگویم،بنویسم که چرا عشق به ان

عصر یک جمعه ی دلگیر،دلم گفت بگویم،بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیدست، چراآب به گلدان نرسیدست، وهنوزم که هنوزاست غم عشق به پایان نرسیدست، بگوحافظ دلخسته ز شیرازبیاید، بنویسد،که هنوزم که هنوز است چرایوسف گم گشته به کنعان نرسیدست وچرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیدست، عصراین جمعه ی دلگیر وجود توکناردل هربی دل آشفته شودحس،کجایی گل نرگس؟
دیدگاه ها (۷)

؟؟؟؟؟

خخخخ

خدایی به پسرا حسودیم میشه !...عقل ندارن راحتن !- -- - -- - -...

ابن سوبسیت بلخی می گوید ،چند وقتی بود که غذا از مری ام پایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط