عشق
❤ ❤ ❤ ❤
عشق
پارت ۲۴
نیلوفر:
داداش مجرد داشتن همین چیزا رو هم داره همین غذا خوردنته؟
- کافیه
بشقاب هامون رو برداشتیم ورفتیم پشت میزمون پسرا ولیلی هم اومدن نشستن فربد با شیطنت خاص خودش گفت : می بینم لشکر آوردی محیا
محیا متعجب گفت : لشکر چی ؟
فربد : لشکر مدرسه اتون رو
لیلی زدزیر خنده وگفت : حتما دعوت کرده واسه خودشیرینی
متعجب لیلی رو نگاه کردم محسن جدی نگاهش کردوگفت : منظورت چیه؟
لیلی : هیچی شام اتون رو بخورید
من که زیاد نخورده بودم با سالا خودمو مشغول کرده بودم فربد داشت لیلی رو اذیت می کرد لیلی می خواست فربد رو با شیشه ای نوشابه بزنه
محسن: کافیه دیگه ..
فربد خورد به مهرداد که قاشق وچنگالش افتاد رو زمین
مهرداد اخمی کرد وگفت : سر میزشامم دست از لودگی برنمی دارید
چون مهرداد کنار من نشسته بود قاشق منو برداشت چیزی نگفتم ولی چون محسن متوجه شده بود خندش گرفت بعد از شام با محیا رفتم آرایشم رو تمدید کردم وبرگشتیم لیلی داشت میومد طرفمون محیا لبخندی زدوگفت : امشب خوب خودشو نگه داشته
- چی ؟
محیا : لیلی رو میگم
چیزی نگفتم دلم واسه لیلی می سوخت کسی ازش خوشش نمیومد به ما که رسید گفت : محیا جون لباسم اذیت می کنه میایی کمک
محیا : باشه بیا بریم تو میای نیلو
- نه من نمیام شما برید
رفتم سرجامون پسرنشسته بودن فربد با دیدنم گفت : اون یکی کو ؟
- با لیلی رفت
پسرادهمدیگرو نگاه کردن محسن متعجب گفت : محیا با لیلی
مهرداد : محسن بابا اشاره می کنه بریم پیشش
محسن ومهرداد بلند شدن رفتن فربد لبخندی زدوگفت : محیا ولیلی کاردن وپنیر باهم نمی سازن
- متوجه شدم ولی انگار هیچ کدومتون از لیلی خوشتون نمیاد اون که دختر بدی نیست
فربد دقیق نگاهم کرد لبخندی زدوگفت : هنوز پرش به پرت نخورده ببینی تا چه حد می تونه بد باشه از من می شنوی اصلا باهاش حرف نزن حالا ماباقی پیش کش
-اینجور که شما می گید باشه حتما
- چی میگید شما دوتا ؟
محیا بود که اومد نشست فربد لبخندی زد وگفت : هیچی دارم نصیحتش می کنم
محیا : گمشو خودتو نصیحت کن
فربد نگاهش کردبعد منو وگفت : بهش یاد بده کسی با آقاش اینجوری حرف نمی زنه
خندیدم محیا اداشو درآوردوگفت : آقا خوب با این ور اون ور می رقصن پاشو از اینجا
فربد : نگار خودش اومد باهام رقصید می خواست تو بیای دوبار بهت پیشنهاد دادم رد کردی نمی دونم چته تو
محیا : می دونی چمه
فربد : والا بخدا نمی دونم تو بگو
محیا روشو برگردوندوگفت : قرار بود بیای دنبالم بریم بیرون دوبار قول دادی نیومدی
فربد : نازک نارنجی من که گفتم کار پیش اوند عزیزم چشم بخدا یه روز کامل درخدمت خانمم
محیا به من اشاره کردوگفت : نیلوفرم هست
فربد : آخه وسطی می خوایم چیکار
عشق
پارت ۲۴
نیلوفر:
داداش مجرد داشتن همین چیزا رو هم داره همین غذا خوردنته؟
- کافیه
بشقاب هامون رو برداشتیم ورفتیم پشت میزمون پسرا ولیلی هم اومدن نشستن فربد با شیطنت خاص خودش گفت : می بینم لشکر آوردی محیا
محیا متعجب گفت : لشکر چی ؟
فربد : لشکر مدرسه اتون رو
لیلی زدزیر خنده وگفت : حتما دعوت کرده واسه خودشیرینی
متعجب لیلی رو نگاه کردم محسن جدی نگاهش کردوگفت : منظورت چیه؟
لیلی : هیچی شام اتون رو بخورید
من که زیاد نخورده بودم با سالا خودمو مشغول کرده بودم فربد داشت لیلی رو اذیت می کرد لیلی می خواست فربد رو با شیشه ای نوشابه بزنه
محسن: کافیه دیگه ..
فربد خورد به مهرداد که قاشق وچنگالش افتاد رو زمین
مهرداد اخمی کرد وگفت : سر میزشامم دست از لودگی برنمی دارید
چون مهرداد کنار من نشسته بود قاشق منو برداشت چیزی نگفتم ولی چون محسن متوجه شده بود خندش گرفت بعد از شام با محیا رفتم آرایشم رو تمدید کردم وبرگشتیم لیلی داشت میومد طرفمون محیا لبخندی زدوگفت : امشب خوب خودشو نگه داشته
- چی ؟
محیا : لیلی رو میگم
چیزی نگفتم دلم واسه لیلی می سوخت کسی ازش خوشش نمیومد به ما که رسید گفت : محیا جون لباسم اذیت می کنه میایی کمک
محیا : باشه بیا بریم تو میای نیلو
- نه من نمیام شما برید
رفتم سرجامون پسرنشسته بودن فربد با دیدنم گفت : اون یکی کو ؟
- با لیلی رفت
پسرادهمدیگرو نگاه کردن محسن متعجب گفت : محیا با لیلی
مهرداد : محسن بابا اشاره می کنه بریم پیشش
محسن ومهرداد بلند شدن رفتن فربد لبخندی زدوگفت : محیا ولیلی کاردن وپنیر باهم نمی سازن
- متوجه شدم ولی انگار هیچ کدومتون از لیلی خوشتون نمیاد اون که دختر بدی نیست
فربد دقیق نگاهم کرد لبخندی زدوگفت : هنوز پرش به پرت نخورده ببینی تا چه حد می تونه بد باشه از من می شنوی اصلا باهاش حرف نزن حالا ماباقی پیش کش
-اینجور که شما می گید باشه حتما
- چی میگید شما دوتا ؟
محیا بود که اومد نشست فربد لبخندی زد وگفت : هیچی دارم نصیحتش می کنم
محیا : گمشو خودتو نصیحت کن
فربد نگاهش کردبعد منو وگفت : بهش یاد بده کسی با آقاش اینجوری حرف نمی زنه
خندیدم محیا اداشو درآوردوگفت : آقا خوب با این ور اون ور می رقصن پاشو از اینجا
فربد : نگار خودش اومد باهام رقصید می خواست تو بیای دوبار بهت پیشنهاد دادم رد کردی نمی دونم چته تو
محیا : می دونی چمه
فربد : والا بخدا نمی دونم تو بگو
محیا روشو برگردوندوگفت : قرار بود بیای دنبالم بریم بیرون دوبار قول دادی نیومدی
فربد : نازک نارنجی من که گفتم کار پیش اوند عزیزم چشم بخدا یه روز کامل درخدمت خانمم
محیا به من اشاره کردوگفت : نیلوفرم هست
فربد : آخه وسطی می خوایم چیکار
- ۷۴.۷k
- ۲۲ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط