فیک ته

فیک ته
با اینکه شرطا نرسید ولی گذاشتم
ویو ات
رفتیم پایین که یهو یکی رو دهن منو سانا دستمال گذاشت من کارته بلد بودم نفس نکشیدمو با یه حرکت انداختمش زمین سانا گیج بود ولی می تونست بدوه پسرا نبودن ترسیده بودم ولی اهمیت ندادم سانا داشت می دوید منم می دویدم رفتیم سوار ماشین شدیم تا جایی که تونستم روندم
رفتیم تو کلبه ای که منو سانا گرفته بودیم

ویو ۳ روز بعد
ویو سانا
۳ روز شده بودو از پسرا خبری نیست
ویو ته
بیدار شدم دیدم ات هنو خواب بیدارش نکردم هم زمان با من کوک هم اومد بیرون داشتیم اشپزی میکردیم که یهو در خو نه با شتاب وا شد دیدم اون لی کثافت اومده حمله کرده هنو برنامه هایی با ات دارم ول کردم رفتم تو اتاق ات که لی پیدام کرد گفت سمت اتاقا نرم اگه می خوام دخترا زنده بمونن گازشو دادمو رفتم که بهو خوردم به میله کنار جاده ماشین چب شد ولی ارتفاع زیاد نبود هر طور که شد خودمونو رسوندیم بیمارستان خوب شدم
ویووات
تو این سه روز هیچ خبری از پسرا نیست خیلی نگرانم به سانا گفتم سیمکارتامو دراریم که ردیابیمون نکنن


بچه ها تا پارت بعد خدافظ

شرطا
۷لایک
۵ تا کام
دیدگاه ها (۷)

اصکی ممنوع

فیک تهبچه ها الان سه سال بعدهویو ته تو این ۳ سال همه چی عوض ...

لچه ها پیجمو دارن گزارش میدن

عشق چیز خوبیه پارت ۱۰ویو کوکوقتی دیدم ات نیست به بادریگاردا ...

ارباب مرگبار من: پارت ۱۶از زبان ات-سوار ماشین هایول شدیم، من...

دوپارتی تهیونگ part1موقعیت:روز تولد ات تهیونگ:ات لباساتو بپو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط