{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به گربه‌ام گفتم «من وقتی بچه بودم، می‌رفتم دریا و مادرم ه

به گربه‌ام گفتم «من وقتی بچه بودم، می‌رفتم دریا و مادرم هر روز بهم می‌گفت مواظب باش آب از سرت نگذرد. می‌گفت آب از سر هر کسی بگذرد او را می‌کشد. کاش مادرم اینجا بود و می‌دید هر روز آب از سر ما می‌گذرد ولی ما را نمی‌کشد.»
گربه‌ام گفت «من هم نمی‌فهمم چرا آب جوری از سر ما می‌گذرد که انگار هیچکس نیستیم.»
دیدگاه ها (۴)

بر دریچه قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق امدوگفت جواز دارم!

امروز كه از خواب بیدار شدم از خودم پرسیدم: زندگی چه می گوید؟...

ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺮﯾﺪ :ﻣﺮﯾﻢ ﺟﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﭼﻨﺪ ؟650 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦﺍﻭﻭﻭ...

سلام این فایزه خانم همسر بنده هستن کمکش کنید ازاد بشه ممنون ...

سناریو شوگاماشین رو که پارک کرد، در رو با یه شدت بست که صدای...

ستاره دنباله دار پارت:۳۱

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش اول_چشمهايت را میبوسم میدانم هيچ كسهيچ‌گاه...

قسمت ۶

قسمت ۱۰

عاشقانه های شبنم

شاهکاری به نام دروغ

شاهکاری به نام دروغ

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

*— صحبت‌های جین درباره تمرین کردن با جیمین:🐹: «وقتی ورزش می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط