به گربهام گفتم «من وقتی بچه بودم، میرفتم دریا و مادرم ه
به گربهام گفتم «من وقتی بچه بودم، میرفتم دریا و مادرم هر روز بهم میگفت مواظب باش آب از سرت نگذرد. میگفت آب از سر هر کسی بگذرد او را میکشد. کاش مادرم اینجا بود و میدید هر روز آب از سر ما میگذرد ولی ما را نمیکشد.»
گربهام گفت «من هم نمیفهمم چرا آب جوری از سر ما میگذرد که انگار هیچکس نیستیم.»
گربهام گفت «من هم نمیفهمم چرا آب جوری از سر ما میگذرد که انگار هیچکس نیستیم.»
- ۳۰۷
- ۱۸ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط