{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p③

یهو یادم افتاد ک کلید دارم
کلیدو از داخل جیبم دراوردم و درو باز کردیم دیدم یونا نشسته روی مبل تلویزیون نگاه میکنه
کوک رو ب مونا: بیا تو
مونا اومد داخل
کوک: یونا؟ میشه صحبت کنیم؟ لطفا!


ویو یونا

داشتم فیلم نگیاه میکردم ک زنگ درو زدن رفتم نگاه کردم دیدم کوکه درو باز نکردم رفتم نشستم یعد چند مین صدای کلید اومد بعدش اومد داخل اما محل ندادم نمیدونم کی بود ک بهش گفت بیاد داخل بعدش کوک صدام زد خواست حرف بزنه منم برگشتم سمتش با چیزی ک دیدم از عصبانیت نزدیک بود منفجر شم
یونا: این اینجا ک چکار میکنه؟.... برای چی اومدی اینجا؟....*داد*
کوک: یونا اروم باش میخاد حقیقتو بهت بگه لطفا فقط گوش کن
یونا: خیلی خوب فقط زود تر حرفاتو بزن و گورتو گم کن
کوک رو ب مونا: دِ بگو همه چیو زود باش
مونا: خب........ خب راستش من اون روز هر چی گفتم بهت راست بوده
کوک: چ...... چیییی؟*داد*چی داری میگی تو بهت گفتم حقیقتو بگو ن اینکه دروغ
مونا: اهاااا راستی یادم رفت اینو بهت بگم تازه ما اون شب هم دیگه رو بوسیدیم
یونا: چ...... چ..... چی؟!
کوک: من تورو میکشم عوضی هرزه
کوک ب سمت مونا حمله ور شد و دستشو گذاشت روی گلوشو داشت خفش میکرد ک یهو......




نظر یادتون نره❤
ببخشید کم بود واقعا خسته ام ولی شب ی پارت دیگه هم میذارم💜
دیدگاه ها (۷)

Iove and the moonPart30ویو فردا صبح کوک: سلام یونا: سلام چه ...

رمان دخت من

فیک دختر گل فروش پارت یکویو کوک ۳ ماه مادرم مرده حالم اصلا خ...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت 2ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

.PRISON MAFIA.

Love youپارت یازدهم§سلام کوک&کوک صدام نکن هرزه§او ددی این هر...

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط